Sorry, no posts matched your criteria.

این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

گزارش تصویری مراسم عزاداری سه شب آخر ماه صفر۹۷

۱۸ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


گزارش تصویری مراسم عزاداری سه شب آخر ماه صفر

به مناسبت سه شب آخر صفر مراسم سخنرانی و عزاداری با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سید حسین مومنی و با مداحی حاج احمد نیکبختیان در فاطمیه بزرگ تهران برگزار گردید



گزارش تصویری مراسم عزاداری سه شب آخر ماه صفر

شب اول مراسم عزاداری سه شب آخر ماه صفر با حضور پر شور عزاداران و شیفتگان مکتب اهل بیت علیهم السلام در روز سه شنبه پانزدهم آبان ۹۷ مصادف با بیست و هفتم ماه صفر از ساعت۱۹/۳۰ با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید حسین مومنی و با نوای گرم حاج احمد نیکبختیان در فاطمیه بزرگ تهران برگزار گردید.

شب  آخر مراسم عزاداری سه شب آخر ماه صفر با حضور پر شور عزاداران و شیفتگان مکتب اهل بیت علیهم السلام در روز چهارشنبه شانزدهم آبان ۹۷ مصادف با بیست و هشتم ماه صفر از ساعت۱۹/۳۰ با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید حسین مومنی و با نوای گرم حاج احمد نیکبختیان در فاطمیه بزرگ تهران برگزار گردید.

 

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام


تاريخچه زندگي رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به مناسبت ایام رحلت ایشان

۱۸ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


تاریخچه زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به مناسبت ایام رحلت ایشان

ولادت و دوران کودکى

ولادت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اتفاق شیعه و سنى در ماه ربیع الاول است , گو اینکه اهل تسنن بیشتر روز دوازدهم را گفته اند و شیعه بیشتر روز هفدهم را , به استثناى شیخ کلینى صاحب کتاب کافى که ایشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى دانند . رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است ؟ در فصل بهار . در السیره الحلبیه مى نویسد : ولد فى فصل الربیع در فصل ربیع به دنیا آمد . بعضى از دانشمندان امروز حساب کرده اند تا ببینند روز ولادت رسول اکرم با چه روزى از ایام ماههاى شمسى منطبق مى شود , به این نتیجه رسیده اند که دوازدهم ربیع آن سال مطابق مى شود با بیستم آوریل , و بیستم آوریل مطابق است با سى و یکم فروردین . و قهرا هفدهم ربیع مطابق مى شود با پنجم اردیبهشت . پس قدر مسلم این است که رسول اکرم در فصل بهار به دنیا آمده است حال یا سى و یکم فروردین یا پنجم اردیبهشت . در چه روزى از ایام هفته به دنیا آمده است ؟ شیعه معتقد است که در روز جمعه به دنیا آمده اند , اهل تسنن بیشتر گفته اند در روز دوشنبه . در چه ساعتى از شبانه روز به دنیا آمده اند ؟ شاید اتفاق نظر باشد که بعد از طلوع فجر به دنیا آمده اند , در بین الطلوعین .

مسافرتها

رسول اکرم , به خارج عربستان فقط دو مسافرت کرده است که هر دو قبل از دوره رسالت و به سوریه بوده است. یکسفر در دوازده سالگى همراه عمویش ابوطالب , و سفر دیگر در بیست و پنج سالگى به عنوان عامل تجارت براى زنى بیوه به نام خدیجه که از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج کرد . البته به بعد از رسالت , در داخل عربستان مسافرتهایى کرده اند . مثلا به طائفرفته اند , به خیبر که شصت فرسخ تا مکه فاصله دارد و در شمال مکه است رفته اند , به تبوک که تقریبا مرز سوریه است و صد فرسخ تا مدینه فاصله دارد رفته اند , ولى در ایام رسالت از جزیره العرب هیچ خارج نشده اند .

شغلها

پیغمبر اکرم چه شغلهایى داشته است ؟ جز شبانى و بازرگانى , شغل و کار دیگرى را ما از ایشان سراغ نداریم . بسیارى از پیغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مى کرده اند ( حالا این چه از الهى اى دارد , ما درست نمى دانیم ) همچنانکه موسى شبانى کرده است . پیغمبر اکرم هم قدر مسلم این است که شبانى مى کرده است . گوسفندانى را با خودش به صحرا مى برده است , رعایت مى کرده و مى چرانیده و بر مى گشته است . بازرگانى هم که کرده است . با اینکه یک سفر , سفر اولى بود که خودش مى رفت به بازرگانى ( فقط یک سفر در دوازده سالگى همراه عمویش رفته بود ) . آن سفر را با چنان مهارتى انجام داد که موجب تعجب همگان شد .

تاریخچه زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به مناسبت ایام رحلت ایشان

پیغمبر اکرم در عصر جاهلیت

سوابق قبل از رسالت پیغمبر اکرم چه بوده است ؟ در میان همه پیغمبران جهان , پیغمبر اکرم یگانه پیغمبرى استکه تاریخ کاملا مشخصى دارد … الف-در همه آن اهل سال قبل از بعثت , در آن محیط که فقط و فقط محیط بت پرستى بود , او هرگز بتى را سجده نکرد . البته عده قلیلى بوده اند معروف به ( حنفا( که آنها هم از سجده کردن بتها احتراز داشته اند ولى نه اینکه از اول تا آخر عمرشان , بلکه بعدا این فکر برایشان پیدا شد که این کار , کار غلطى است و از سجده کردن بتها اعراض کردند و بعضى از آنها مسیحى شدند . اما پیغمبر اکرم در همه عمرش , از اول کودکى تا آخر , هرگز اعتنائى به بت و سجده بت نکرد . این , یکى از مشخصات ایشان است.
ب -پیش از بعثت براى خدیجه که بعد به همسرى اش در آمد , یک سفر تجارتى به شام انجام داد در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانتو درستکارى اش روشن شد او در میان مردم آنچنان به درستى شهره شده بود که لقب ( محمد امین( یافته بود امانتها را به او مى سپردند . پس از که با او پیدا کردند , باز هم امانتهاى خود را به او مى سپردند , از همین بعثت نیز قریش با همه دشمنى اى رو پس از هجرت به مدینه , على ( علیه السلام ) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت که امانتها را به صاحبان اصلى برساند .
در بسیارى از کارها به عقل او اتکا مى کردند . عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود که پیغمبر اکرم سختبه آنها مشهور بود به طورى که در زمان رسالت وقتى که فرمود آیا شما تاکنون از من سخن خلافى شنیده اید , همه گفتند : ابدا , ما تو را به صدق و امانت مى شناسیم .
یکى از جریانهایى که نشان دهنده عقل و فطانت ایشان است , این است که وقتى خانه خدا را خراب کردند ( دیوارهاى آن را برداشتند ) تا دو مرتبه بسازند , حجر الاسود را نیز برداشتند . هنگامى که مى خواستند دو مرتبه آنرا نصب کنند , این قبیله مى گفت من باید نصب کنم , آن قبیله مى گفتمن باید نصب کنم , و عنقریب بود که زد و خورد شدیدى روى دهد . پیغمبر اکرم آمد قضیه را به شکل خیلى ساده اى حل کرد . قضیه , معروف است , دیگر نمى خواهم وقت شما را بگیرم .
مسئله دیگرى که باز در دوران قبل از رسالت ایشان هست , مسئله احساس تأییدات الهى است . پیغمبر اکرم بعدها در دوره رسالت , از کودکى خودش فرمود . از جمله فرمود من در کارهاى اینها شرکت نمى کردم . . . گاهى هم احساس مى کردم که گویى یک نیروى غیبى مرا تأیید مى کند . مى گوید من هفت سالم بیشتر نبود , عبدالله بن جدعان که یکى از اشراف مکه بود , عمارتى مى ساخت . بچه هاى مکه به عنوان کار ذوقى و کمکدادن به او مى رفتند از نقطه اى به نقطه دیگر سنگ حمل مى کردند . من هم مى رفتم همین کار را مى کردم . آنها سنگها را در دامنشان مى ریختند , دامنشان را بالا مى زدند و چون شلوار نداشتند کشف عورت مى شد . من یک دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم , مثل اینکه احساس کردم که دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت, حس کردم که من نباید این کار را بکنم , با اینکه کودکى هفت ساله بودم .
از جمله قضایاى قبل از رسالت ایشان , به اصطلاح متکلمین ( ارهاصات( است که همین داستان ملک هم جزء ارهاصات به شمار مىآید . رؤیاهاى فوق العاده عجیبى بوده که پیغمبر اکرم مخصوصا در ایام نزدیک به رسالتش مى دیده است . مى گوید من خوابهایى مى دیدم که : یأتى مثل فلق الصبح مثل فجر , مثل صبح صادق , صادق و مطابق بود , اینچنین خوابهاى روشن مى دیدم . چون بعضى از رؤیاها از همان نوع وحى و الهام است, نه هر رؤیایى , نه رؤیایى که از معده انسان بر مى خیزد , نه رؤیایى که محصول عقده ها , خیالات و توهمات پیشین است . جزء اولین مراحلى که پیغمبر اکرم براى الهام و وحى الهى در دوران قبل از رسالت طى مى کرد , دیدن رؤیاهایى بود که به تعبیر خودشان مانند صبح صادق ظهور مى کرد , چون گاهى خود خواب براى انسان روشن نیست , پراکنده است, و گاهى خوابروشن است ولى تعبیرش صادق نیست , اما گاه خواب در نهایت روشنى است , هیچ ابهام و تاریکى و به اصطلاح آشفتگى ندارد , و بعد هم تعبیرش در نهایت وضوح و روشنایى است.
از سوابق دیگر قبل از رسالت رسول اکرم یعنى در فاصله ولادت تا بعثت , این است که – عرض کردیم – تا سن بیستو پنج سالگى دو بار به خارج عربستان مسافرت کرد .
پیغمبر فقیر بود , از خودش نداشت یعنى به اصطلاح یک سرمایه دار نبود . هم یتیم بود , هم فقیر و هم تنها . یتیم بود , خوب معلوم است , بلکه به قول ( نصا ب(لطیم هم بود یعنى پدر و مادر هر دو از سرش رفته بودند . فقیر بود , براى اینکه یکشخص سرمایه دارى نبود , خودش شخصا کار مى کرد و زندگى مى نمود , و تنها بود . وقتى انسان روحى پیدا مى کند و به مرحله اى از فکر و افق فکرى و احساسات روحى و معنویات مى رسد که خواه ناخواه دیگر با مردم زمانش تجانس ندارد , تنها مى ماند . تنهایى روحى از تنهایى جسمى صد درجه بدتر است . اگر چه این مثال خیلى رسا نیست , ولى مطلب را روشن مى کند : شما یک عالم بسیار عالم و بسیار با ایمانى را در میان مردمى جاهل و بى ایمان قرار بدهید . ولو آن افراد , پدر و مادر و برادران و اقوام نزدیکش باشند , او تنهاست. یعنى پیوند جسمانى نمى تواند او را با اینها پیوند بدهد . او از نظر روحى در یک افق زندگى مى کند و اینها در افق دیگرى . گفت : ( چندان که نادان را از دانا وحشت است , دانا را صد چندان از نادان نفرت است( .پیغمبر اکرم در میان قوم خودش تنها بود , همفکر نداشت . بعد از سى سالگى در حالى که خودش با خدیجه زندگى و عائله تشکیل داده است , کودکى را در دو سالگى از پدرش مى گیرد و مىآورد در خانه خودش . کودک , على بن ابى طالب است . تا وقتى که مبعوث مى شود به رسالت و تنهائیش با مصاحبت وحى الهى تقریبا از بین مى رود , یعنى تا حدود دوازده سالگى این کودک , مصاحب و همراهش فقط این کودک است . یعنى در میان همه مردم مکه کسى که لیاقت همفکرى و همروحى و هم افقى او را داشته باشد , غیر از این کودک نیست . خود على ( علیه السلام ) نقل مى کند که من بچه بودم , پیغمبر وقتى به صحرا مى رفت , مرا روى دوش خود سوار مى کرد و مى برد .
در بیست و پنج سالگى , معنى خدیجه از او خواستگارى مى کند . البته مردم باید خواستگارى بکند ولى این زن شیفته خلق و خوى و معنویت و زیبایى و همه چیز حضرت رسول است . خودش افرادى را تحریک مى کند که این جوان را وادار کنید که بیاید از من خواستگارى کند . مىآیند , مى فرماید آخر من چیزى ندارم . خلاصه به او مى گویند تو غصه این چیزها را نخور و به او مى فهمانند که خدیجه اى که تو مى گویى اشرافو اعیان و رجال و شخصیتها از او خواستگارى کرده اند و حاضر نشده است , خودش مى خواهد . تا بالاخره داستان خواستگارى و ازدواج رخ مى دهد . عجیب این است :
حالا که همسر یک زن بازرگان و ثروتمند شده است, دیگر دنبال کار بازرگانى نمى رود . تازه دوره وحدت یعنى دوره انزوا , دوره خلوت , دوره تحنف و دوره عبادتش شروع مى شود . آن حالت تنهایى یعنى آن فاصله روحى اى که او با قوم خودش پیدا کرده است , روز بروز زیادتر مى شود . دیگر این مکه و اجتماع مکه , گویى روحش را مى خورد . حرکتمى کند تنها در کوههاى اطراف مکه ( ۱ ) راه مى رود , تفکر و تدبر مى کند . خدا مى داند که چه عالمى دارد , ما که نمى توانیم بفهمیم . در همین وقت است که غیر از آن کودک یعنى على ( علیه السلام ) کس دیگر , همراه و مصاحب او نیست .
ماه رمضان که مى شود در یکى از همین کوههاى اطراف مکه – که در شمال شرقى این شهر است و از سلسله کوههاى مکه مجزا و مخروطى شکل است – به نام کوه ( حرا( که بعد از آن دوره اسمش را گذاشتند جبل النور ( کوه نور ) خلوت مى گزیند . شاید خیلى از شما که به حج مشرف شده اید این توفیق را پیدا کرده اید که به کوه حرا و غار حرا بروید . و من دو بار این توفیق نصیبم شده است و جزء آرزوهایم این است که مکرر در مکرر این توفیق براى من نصیب بشود . براى یک آدم متوسط حداقل یک ساعتطول مى کشد که از پائین دامنه این کوه برسد به قله آن , و حدود سه ربع هم طول مى کشد تا پائین بیاید .
ماه رمضان که مى شود اصلا به کلى مکه را رها مى کند و حتى از خدیجه هم دورى مى گزیند . یک توشه خیلى مختصر , آبى , نانى با خودش بر مى دارد و مى رود به کوه حرا و ظاهرا خدیجه هر چند روز یک مرتبه کسى را مى فرستاد تا مقدارى آب و نان برایش ببرد . تمام این ماه را به تنهایى در خلوت مى گذراند . البته گاهى فقط على ( علیه السلام ) در آنجا حضور داشته و شاید همیشه على ( علیه السلام ) بوده , این را من الان نمى دانم . قدر مسلم این است که گاهى على ( علیه السلام ) بوده است , چون مى فرماید :
و لقد جاورت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)بحراء حبن نزول الوحى .
آن ساعتى که وحى نزول پیدا کرد من آنجا بودم .
از آن کوه پائین نمىآمد و در آنجا خداى خودش را عبادت مى کرد . اینکه چگونه تفکر مى کرد , چگونه به خداى خودش عشق مى ورزید و چه عوالمى را در آنجا طى مى کرد , براى ما قابل تصور نیست . على ( علیه السلام ) در این وقتبچه اى است حداکثر دوازده ساله . در آن ساعتى که بر پیغمبر اکرم وحى نازل مى شود , او آنجا حاضر است . پیغمبر یک عالم دیگرى را دارد طى مى کند . هزارها مثل ما اگر در آنجا مى بودند چیزى را در اطراف خود احساس نمى کردند ولى على ( علیه السلام ) یک دگرگونیهایى را احساس مى کند . قسمتهاى زیادى از عوالم پیغمبر را درک مى کرده است , چون مى گوید :
و لقد سمعت رنه الشیطان حین نزول الوحى .
من صداى ناله شیطان را در هنگام نزول وحى شنیدم .
مثل شاگرد معنوى که حالات روحى خودش را به استادش عرضه مى دارد , به پیغمبر عرض کرد : یا رسول الله ! آن ساعتى که وحى داشت بر شما نازل مى شد , من صداى ناله این ملعون را شنیدم . فرمود بله على جان !
انک تسمع ما اسمع و ترى ما ارى و لکنک لست بنبى .
شاگرد من ! تو آنها که من مى شنوم , مى شنوى و آنها که من مى بینم , مى بینى ولى تو پیغمبر نیستى .
پاره اى از شب, گاهى نصف, گاهى ثلثو گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت با اینکه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود , از وقت عبادتش نمى کاست او آرامش کامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مى یافت عبادتش به منظور طمع بهشتو یا ترس از جهنم نبود , عاشقانه و سپاسگزارانه بود روزى یکى از همسرانش گفت : تو دیگر چرا آن همه عبادت مى کنى ؟ تو که آمرزیده اى ! جواب داد : آیا یک بنده سپاسگزار نباشم ؟
بسیار روزه مى گرفت . علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان , یک روز در میان روزه مى گرفت دهه آخر ماه رمضان بسترش بکلى جمع مى شد و در مسجد معتکف مى گشت و یکسره به عبادتمى پرداخت , ولى به دیگران مى گفت: کافى است در هر ماه سه روز روزه بگیرید مى گفت : به اندازه طاقت عبادت کنید , بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نکنید که اثر معکوس دارد .
با رهبانیت و انزوا و گوشه گیرى و ترک اهل و عیال مخالف بود , بعضى از اصحاب که چنین تصمیمى گرفته بودند مورد انکار و ملامت قرار گرفتند مى فرمود : بدن شما , زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقى بر شما دارند و مى باید آنها را رعایت کنید .
در حال انفراد , عبادت را طول مى داد , گاهى در حال تهجد ساعتها سرگرم بود , اما در جماعتبه اختصار مى کوشید , رعایت حال اضعف مامومین را لازم مى شمرد و به آن توصیه مى کرد .
یکی ازسوابق رسول خدااین است که امی بود یعنیمکتب نرفته ودرس نخواندهبود و نزد هیچ معلمى نیاموخته و با هیچ نوشته و دفتر و کتابى آشنا نبوده است .
احدى از مورخان , مسلمان یا غیر مسلمان , مدعى نشده است که آن حضرت در دوران کودکى یا جوانى , چه رسد به دوران کهولت و پیرى که دوره رسالت است , نزد کسى خواندن یا نوشتن آموخته است , و همچنین احدى ادعا نکرده و موردى را نشان نداده است که آن حضرت قبل از دوران رسالت یکسطر خوانده و یا یک کلمه نوشته است .
مردم عرب , بالاخص عرب حجاز , در آن عصر و عهد به طور کلى مردمى بى سواد بودند . افرادى از آنها که مى توانستند بخوانند و بنویسند انگشت شمار و انگشت نما بودند . عادتا ممکن نیست که شخصى در آن محیط , این فن را بیاموزد و در میان مردم به این صفتمعروف نشود …
خاور شناسان نیز که با دیده انتقاد به تاریخ اسلامى مى نگرند کوچکترین نشانه اى بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اکرم نیافته , اعتراف کرده اند که او مردى درس ناخوانده بود و از میان ملتى درس ناخوانده برخاست. کارلایل در کتاب معروف الابطال مى گوید :
( یک چیز را نباید فراموش کنیم و آن اینکه محمد هیچ درسى از هیچ استادى نیاموخته است , صنعت خط تازه در میان مردم عرب پیدا شده بود .
به عقیده من حقیقت این است که محمد با خط و خواندن آشنا نبود , جز زندگى صحرا چیزى نیاموخته بود( .
ویل دورانت در تاریخ تمدن مى گوید :
( ظاهرا هیچ کس در این فکر نبود که وى ( رسول اکرم ) را نوشتن و خواندن آموزد . در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربان اهمیتى نداشت ء به همین جهت در قبیله قریش بیش از هفده تن خواندن و نوشتن نمى دانستند . معلوم نیست که محمد شخصا چیزى نوشته باشد . از پس پیمبرى کاتب مخصوص داشت . معذلک معروف ترین و بلیغ ترین کتاب زبان عربى به زبان وى جارى شد و دقایق امور را بهتر از مردم تعلیم داده شناخت(( ۲ ) .
غرض از نقل سخن اینان استشهاد به سخنشان نیست . براى اظهار نظر در تاریخ اسلام و مشرق , خود مسلمانان و مشرق زمینیها شایسته ترند . نقل سخن اینان براى این است که کسانى که خود شخصا مطالعه اى ندارند بدانند که اگر کوچکترین نشانه اى در این زمینه وجود مى داشت از نظر مورخان کنجکاو و منتقد غیر مسلمان پنهان نمى ماند .
رسول اکرم در خلال سفرى که همراه ابو طالب به شام رفت , ضمن استراحت در یکى از منازل بین راه , برخورد کوتاهى با یک راهب به نام بحیرا ( ۳ ) داشته است . این برخورد , توجه خاورشناسان را جلب کرده است که آیا پیغمبر اسلام از همین برخورد کوتاه چیزى آموخته است ؟
وقتى که چنین حادثه کوچکى توجه مخالفان را در قدیم و جدید برانگیزد , به طریق اولى اگر کوچکترین سندى براى سابقه آشنایى رسول اکرم با خواندن و نوشتن وجود مى داشت , از نظر آنان مخفى نمى ماند و در زیر ذره بینهاى قوى این گروه چندین بار بزرگتر نمایش داده مى شد …
آنچه قطعى و مسلم است و مورد اتفاق علماى مسلمین و غیر آنهاست این است که ایشان قبل از رسالت کوچکترین آشنایى با خواندن و نوشتن نداشته اند . اما دوره رسالتآن اندازه قطعى نیست . در دوره رسالت نیز آنچه مسلم تر استننوشتن ایشان است , ولى نخواندنشان آن اندازه مسلم نیست . از برخى روایات شیعه ظاهر مى شود که ایشان در دوره رسالت مى خوانده اند ولى نمى نوشته اند , هر چند روایات شیعه نیز در این جهت وحدت و تطابق ندارند . آنچه از مجموع قراین و دلایل استفاده مى شود این است که در دوره رسالت نیز نه خوانده اند و نه نوشته اند
براى اینکه دوره ما قبل رسالترا رسیدگى کنیم لازم است درباره وضع عمومى عربستان در آن عصر از لحاظ خواندن و نوشتن بحث کنیم .
از تواریخ چنین استفاده مى شود که مقارن ظهور اسلام , افرادى در آن محیط که خواندن و نوشتن مى دانسته اند بسیار معدود بوده اند .
در اسد الغابه ذیل احوال تمیم بن جراشه ثقفى داستانى از او نقل مى کند که به صراحت مى فهماند پیغمبر اکرم حتى در دوره رسالتنه مى خوانده و نه مى نوشته است ,
در کتب تواریخ نام دبیران رسول خدا آمده است . یعقوبى در جلد دوم تاریخ خویش مى گوید :
دبیران رسول خدا که وحى , نامه ها و پیمان نامه ها را مى نوشتند اینان اند : على بن ابى طالب ( علیه السلام ) , عثمان بن عفان , عمرو بن العاص , معاویه بن ابى سفیان , شرحبیل بن حسنه , عبدالله بن سعد بن ابى سرح , مغیره بن شعبه , معاذ بن جبل , زید بن ثابت , حنظله بن الربیع , ابى بن کعب , جهیم بن الصلت , حصین النمیرى( ( ۴ ) .
مسعودى در التنبیه والاشراف تا اندازه اى تفصیل مى دهد که این دبیران , هر کدام چه نوع کارى را به عهده داشته اند و نشان مى دهد که این دبیران بیش از این توسعه کار داشته و نوعى نظم و تشکیلات و تقسیم کار در میان بوده است .

دعوت ازخویشاوندان

در اوائل بعثت پیغمبر اکرم آیه آمد : انذر عشیرتک الاقربین ( ۵ ) خویشاوندان نزدیکت را انذار و اعلام خطر کن . هنوز پیغمبر اکرم اعلام دعوت عمومى به آن معنا نکرده بودند . مى دانیم در آن هنگام على ( علیه السلام ) بچه اى بوده در خانه پیغمبر . ( على ( علیه السلام ) از کودکى در خانه پیغمبر بودند که آن هم داستانى دارد ) رسول اکرم به غذایى ترتیب بده و بنى هاشم و بنى عبدالمطلب را دعوت کن . على ( علیه السلام ) هم غذایى از گوشت درست کرد و مقدارى شیر نیز تهیه کرد که آنها بعد از غذا خوردند . پیغمبر اکرم اعلام دعوتکرد و فرمود من پیغمبر خدا هستم و از جانب خدا مبعوثم . من مأمورم که ابتدا شما را دعوت کنم و اگر سخن مرا بپذیرید سعادت دنیا و آخرت نصیبشما خواهد شد . ابولهب که عمومى پیغمبر بود تا این جمله را شنید , عصبانى و ناراحت شد و گفت تو ما را دعوت کردى براى اینکه چنین مزخرفى را به ما بگویى ؟ ! جارو جنجال راه انداخت و جلسه را بهم زد . پیغمبر اکرم براى بار دوم به على ( علیه السلام ) دستور تشکیل جلسه را داد . خود امیرالمؤمنین که راوى هم هست مى فرماید که اینها حدود چهل نفر بودند یا یکى کم یا یکى زیاد . در دفعه دوم پیغمبر اکرم به آنها فرمود هر کسى از شما که اول دعوت مرا بپذیرد , وصى , وزیر و جانشین من خواهد بود . غیر از على ( علیه السلام ) احدى جواب مثبت نداد و هر چند بار که پیغمبر اعلام کرد , على ( علیه السلام ) از جا بلند شد . در آخر پیغمبر فرمود بعد از من تو وصى و وزیر و خلیفه من خواهى بود .

قریش وبیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

زمانى که هنوز حضرت رسول در مکه بودند و قریش مانع بودند که ایشان تبلیغ کنند و وضع سخت و دشوار بود , در ماههاى حرام ( ۶ ) مزاحم پیغمبر اکرم نمى شدند یا لااقل زیاد مزاحم نمى شدند یعنى مزاحمت بدنى مثل کتک زدن نبود ولى مزاحمت تبلیغاتى وجود داشت. رسول اکرم همیشه از این فرصت استفاده مى کرد و وقتى مردم در بازار عکاظ در عرفات جمع مى شدند ( آن موقع هم حج بود ولى با یک سبک مخصوص ) مى رفت در میان قبائل گردش مى کرد و مردم را دعوت مى نمود . نوشته اند در آنجا ابولهب مثل سایه پشت سر پیغمبر حرکتمى کرد و هر چه پیغمبر مى فرمود , او مى گفت دروغ مى گوید , به حرفش گوش نکنید . رئیس یکى از قبائل خیلى با فراست بود . بعد از آنکه مقدارى با پیغمبر صحبت کرد , به قوم خودش گفت اگر این شخص از من مى بود لاکلتبه العرب. یعنى من اینقدر در او استعداد مى بینم که اگر از ما مى بود , به وسیله وى عربرا مى خوردم . او به پیغمبر اکرم گفت من و قومم حاضریم به تو ایمان بیاوریم ( بدون شک ایمان آنها ایمان واقعى نبود ) به شرط اینکه تو هم به ما قولى بدهى و آن اینکه براى بعد از خودت من یا یک نفر از ما را تعیین کنى . فرمود اینکه چه کسى بعد از من باشد , با من نیست با خداست . این , مطلبى است که در کتب تاریخ اهل تسنن آمده است .

مردم مدینه ورسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)

مردم مدینه دو قبیله بودند به نام اوس و خزرج که همیشه با هم جنگ داشتند . یک نفر از آنها به نام اسعد بن زراره مىآید به مکه براى اینکه از قریش استمداد کند . وارد مى شود بر یکى از مردم قریش .
کعبه از قدیم معبد بود گو اینکه در آن زمان بتخانه بود و رسم طواف که از زمان حضرت ابراهیم معمول بود هنوز ادامه داشت. هرکس که مىآمد , یک طوافى هم دور کعبه مى کرد . این شخص وقتى خواست برود به زیارت کعبه و طواف بکند , میزبانش به او گفت : ( مواظب باش ! مردى در میان ما پیدا شده , ساحر و جادوگرى که گاهى در مسجد الحرام پیدا مى شود و سخنان دلرباى عجیبى دارد . یک وقت سخنان او به گوش تو نرسد که تو را بى اختیار مى کند . سحرى در سخنان او هست(. اتفاقا او موقعى مى رود براى طواف که رسول اکرم در کنار کعبه در حجر اسماعیل نشسته بودند و با خودشان قرآن مى خواندند . در گوش این شخص پنبه کرده بودند که یکوقت چیزى نشنود . مشغول طواف کردن بود که قیافه شخصى خیلى او را جذب کرد . ( رسول اکرم سیماى عجیبى داشتند ) . گفت نکند این همان آدمى باشد که اینها مى گویند ؟ یک وقت با خودش فکر کرد که عجب دیوانگى است که من گوشهایم را پنبه کرده ام . من آدمم , حرفهاى او را مى شنوم , پنبه را از گوشش انداخت بیرون . آیات قرآن را شنید . تمایل پیدا کرد . این امر منشأ آشنایى مردم مدینه با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)شد . بعد آمد صحبتهایى کرد و بعدها ملاقاتهاى محرمانه اى با حضرت رسول کردند تا اینکه عده اى از اینها به مکه آمدند و قرار شد در موسم حج در یکى از شبهاى تشریق یعنى شب دوازدهم وقتى که همه خواب هستند بیایند در منا , در عقبه وسطى , در یکى از گردنه هاى آنجا , رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)هم بیایند آنجا و حرفهایشان را بزنند . در آنجا رسول اکرم فرمود من شما را دعوتمى کنم به خداى یگانه و . . . و شما اگر حاضرید ایمان بیاورید , من به شهر شما خواهم آمد . آنها هم قبول کردند و مسلمان شدند , که جریانش مفصل است . زمینه اینکه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)از مکه به مدینه منتقل بشوند فراهم شد . این اولین حادثهبود . بعد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)مصعب بن عمیر را فرستادند به مدینه و او در آنجا به مردم قرآن تعلیم داد . اینهایى که ابتدا آمده بودند , عده اندکى بودند , به وسیله این مبلغ بزرگوار عده زیاد دیگرى مسلمان شدند و تقریبا جو مدینه مساعد شد . قریش هم روز بروز بر سختگیرى خود مى افزودند , و در نهایت امر تصمیم گرفتند که دیگر کار رسول اکرم را یکسره کنند . در ( دارالندوه ( تشکیل جلسه دادند , که این آیه قرآن یکسره اشاره به آنهاست .

جلسه دار الندوه

دار الندوه حکم مجلس سناى مکه بوده . مکه اساسا نه از خودش حکومتى داشت به شکل پادشاهى یا جمهورى , و نه تابع یک مرکزى بود . یکنوع حکومت ملوک الطوایفى داشتند . قرارى داشتند که از هر قبیله اى چند نفر با شرایطى و از جمله اینکه از چهل سال کمتر نداشته باشند بیایند در آنجا جمع بشوند و درباره مشکلاتى که پیش مىآید با یکدیگر مشورت کنند و هر چه در آنجا تصمیم مى گرفتند , دیگر مردم قریش عمل مى کردند . ( دارالندوه( یکى از اطاقهایى بود که در اطراف مسجد الحرام بود . الان آن محل خراب شده و داخل مسجد الحرام است .
در آنجا پیشنهادهایى کردند , گفتند بالاخره باید به یک شکلى آزادى را از محمد سلب کنیم , یا اساسا او را بکشیم یا حبسش کنیم و یا لااقل شرش را از اینجا بکنیم و تبعیدش کنیم , هر جا مى خواهد برود . در اینجاست که هم شیعه و هم سنى نوشته اند پیرمردى در این مجلس ظاهر شد با اینکه قرار نبود که غیر قریش کس دیگر را در آنجا راه بدهند و گفت من اهل نجد هستم . گفتند اینجا جاى تو نیست . گفت نه , من راجع به همین موضوعى که قریش در اینجا بحث مى کنند صحبت و فکر دارم . بالاخره اجازه گرفت و داخل شد . و در اخبار وارد شده که این پیرمرد انسان نبود و شیطان بود که به صورت یک پیرمرد مجسم شد . به هر حال در تاریخ , او به نام ( شیخ نجدى( معروف شد که در آن مجلس شیخ نجدى هم اظهار نظر کرد و در آخر هم نظر شیخ نجدى تصویب شد . آن پیشنهاد که گفتند یک نفر را بفرستند پیغمبر را بکشد رد شد . همان شیخ نجدى گفت این عملى نیست . اگر شما یک نفر بفرستید , قطعا بنى هاشم به انتقام خون محمد او را خواهند کشت و کیست که یقین داشته باشد که کشته مى شود و حاضر شود این کار را انجام دهد . گفتند او را حبس مى کنیم . گفت حبس هم مصلحت نیست زیرا باز بنى هاشم به اعتبار اینکه به آنها بر مى خورند که فردى از آنها محبوس باشد , اگر چه به تنهایى زورشان به شما نمى رسد ولى ممکن است در موقع حج که مردم جمع مى شوند , از نیروى مردم استمداد کنند و محمد را از حبس بیرون بکشند . پیشنهاد تبعید شد . گفت این از همه خطرناکتر است . او مردى خوش صورت و خوش بیان و گیرا است. الان به تنهایى در این شهر افراد شما را به تدریج دارد جذب مى کند .یک وقت مى بینید رفتدر میان قبایل عرب چندین هزار نفر را پیرو خودش کرد و با چندین هزار مسلح آمد سراغ شما . در آخر پیشنهاد شد و مورد قبول واقع شد که او را بکشند ولى به این شکل که از هر یک از قبایل قریش یک نفر در کشتن شرکت کند , و از بنى هاشم هم یک نفر باشد ( چون از بنى هاشم , ابولهب را در میان خودشان داشتند ) و دسته جمعى او را بکشند و به این ترتیب خونش را لوث کنند , و اگر بنى هاشم ادعا کردند , مى گوییم قبیله شما هم شرکت داشتند . حداکثر این است که به آنها دیه مى دهیم . دیه ده انسان را هم خواستند , مى دهیم .

هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

همان شبى که اینها تصمیم گرفتند این تصمیم محرمانه را اجرا بکنند وحى الهى بر پیغمبر اکرم نازل شد ( همان حرفى که به موسى گفته شد : ان الملا یأتمرون بک یقتلوک فاخرج ) : و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوکاو یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین . از مکه بیرون برو , خواستند شبانه بریزند . ابولهب که یکى از آنها بود مانع شد . گفت شب ریختن به خانه کسى صحیح نیست . در آنجا زن هست , بچه هست , یک وقت اینها مى ترسند یا کشته مى شوند . باید صبر کنیم تا صبح شود . ( باز همین مقدار وجدان و شرف داشت ) . گفتند بسیار خوب . آمدند دور خانه پیغمبر حلقه زدند و کشیک مى دادند , منتظر که صبح بشود و در روشنایى بریزند خانه پیغمبر . این مطلب مورد اتفاق جمیع محدثین و مورخین استو در این جهت حتى یک نفر تشکیک نکرده است که پیغمبر اکرم , على علیه السلام را خواست و فرمود على جان ! تو امشب باید براى من فداکارى بکنى . عرض کرد یا رسول الله ! هر چه شما امر بفرمایید . فرمود امشب , تو در بستر من مى خوابى و همان برد و جامه اى را که من موقع خواب به سر مى کشم به سر میکشى . عرض کرد : بسیار خوب . قبلا على علیه السلام و ( هند بن ابى هاله( آن نقطه اى که رسول اکرم باید بروند در آنجا مخفى بشوند یعنى غار ثور را در نظر گرفتند , چون قرار بود در مدتى که حضرت در غار هستند رابطه مخفیانه اى در کار باشد و این دو , مرکب فراهم کنند و آذوقه برایشان بفرستند . شب , على ( علیه السلام ) آمد خوابید و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)بیرون رفت . در بین راه که حضرت مى رفتند به ابوبکر برخورد کردند . حضرت, ابوبکر را با خودشان بردند . در نزدیکى مکه غارى است به نام غار ثور , در غربمکه و در یکراهى است که اگر کسى بخواهد به مدینه برود از آنجا نمى رود . مخصوصا راه را منحرف کردند . پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)با ابوبکر رفتند و در آن محل مخفى شدند . قریش هم منتظر که صبح دسته جمعى بریزند و اینقدر کارد و چاقو به حضرت بزنند نه با شمشیر که بگویند یک نفر کشته که حضرت کشته بشود و بعد هم اگر بگویند کى کشت , بگویند هر کسى یک وسیله اى داشت و ضربه اى زد . اول صبح که شد اینها مراقب بودند که یک وقت پیغمبر اکرم از آنجا بیرون نرود . ناگاه کسى از جا بلند شد . نگاه کردند دیدند على است . این صاحبک رفیقت کجاست ؟ فرمود مگر شما او را به من سپرده بودید که از من مى خواهید ؟ گفتند پس چه شد ؟ فرمود : شما تصمیم گرفته بودید که او را از شهرتان تبعید کنید , او هم خودش تبعید شد . خیلى ناراحت شدند . گفتند بریزیم همین را به جاى او بکشیم , حالا خودش نیست جانشینش را بکشیم . یکى از آنها گفت او را رها کنیم , جوان است و محمد فریبش داده است. فرمود : به خدا قسم اگر عقل مرا در میان همه مردم دنیا تقسیم کنند , اگر همه دیوانه باشند عاقل مى شوند . از همه تان عاقل تر و فهمیده ترم .

غارثور

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)را تعقیب کردند . دنبال اثر پاى حضرت را گرفتند تا به آن غار رسیدند . دیدند اینجا اثرى که کسى به تازگى درون غار رفته باشد نیست . عنکبوتى هست و در اینجا تنیده است , و مرغى هست و لانه او . گفتند نه , اینجا نمى شود کسى آمده باشد . تا آنجا رسیدند که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)و ابوبکر صداى آنها را مى شنیدند و همین جا بود که ابوبکر خیلى مضطرب شده و قلبش به طپش افتاده بود و مى ترسید . این آیه قرآن است, یعنى روایت نیست که بگوییم فقط شیعه ها قبول دارند و سنیها قبول ندارند . آیه این است : الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذین کفروا ثانى اثنین اذ هما فى الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا . یعنى اگر شما مردم قریش پیغمبر را یارى نکنید , خدا او را یارى کرد و یارى مى کند همچنانکه در داستان غار , پیغمبر را یارى کرد , در شب هجرت در حالى که آن دو در غار بودند . ( هما(نشان مى دهد که غیر از پیغمبر یکنفر دیگر هم بوده است که همان ابوبکر است . اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا . ( کلمه ( صاحب(اصلا در لغت عرب یعنى همراه . حتى به حیوانى هم که همراه کسى باشد عرب مى گوید : صاحب ) . آنگاه که پیغمبر به همراه خود گفت : نترس , غصه نخور , خدا با ماست . فانزل الله سکینته علیه و ایده بجنود لم تروها ( ) خداوند وقار خودش را بر پیغمبر نازل کرد . دیگر نمى گوید وقار را بر هر دو نفر نازل کرد . رحمت خودش را بر پیغمبر نازل کرد و پیغمبر را تأیید نمود . نمى گوید هر دو را تأیید کرد . حالا بگذاریم از این قضیه .
تا به این مرحله رسید , از همان جا برگشتند . گفتند ما نفهمیدیم این چطور شد ؟ به آسمان بالا رفت یا به زمین فرو رفت ؟ مدتى گشتند . پیدا نکردند که نکردند . سه شبانه روز یا بیشتر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)در همان غار بسر بردند . آن دلهاى شب که مى شد , هند بن ابى هاله که پسر خدیجه است از شوهر دیگرى , و مرد بسیار بزرگوارى است محرمانه آذوقه مى برد و بر مى گشت . قبلا قرار گذاشته بودند مرکب تهیه کنند . دو تا مرکب تهیه کردند و شبانه بردند کنار غار , آنها سوار شدند و راه مدینه را پیش گرفتند .
حالا قرآن مى گوید ببینید خداوند پیغمبر را در چه سختیهایى به چه نحوى کمک و مدد کرد . آنها نقشه کشیدند و فکر کردند و سیاست به کار بردند ولى نمى دانستند که خدا اگر بخواهد , مکر او بالاتر است . و اذ یمکر بک الذین کفروا و آنگاه که کافران درباره تو مکر و حیله به کار مى برند براى اینکه یکى از سه کار را درباره تو انجام بدهند : لیثبتوک ( اثبات(معنایش حبس است . چون کسى را که حبس مى کنند در یکجا ثابت و ساکن نگه مى دارند . عرب وقتى مى گوید ( اثبت(یعنى حبس کن ) براى اینکه تو را در یک جا ثابتنگه دارند یعنى زندانیت کنند . او یقتلوک یا خونت را بریزند . او یخرجوک یا تبعیدت کنند . و یمکرون آنها مکر مى کنند . قریش به مکر و حیله هاى خودشان خیلى اعتماد داشتند و مثلا مى گفتند چنان مى کنیم که خونش لوث بشود , ولى نمى دانستند که بالاى همه این تدبیرها و نقشه ها تقدیر و اراده الهى است و اگر بنده اى مشمول عنایت الهى بشود , هیچ قدرتى نمى تواند او را از میان ببرد . ( مکر(نقشه اى استکه هدفش روشن نیست. اگر انسان نقشه اى بکشد که آن نقشه هدف معینى در نظر دارد اما مردم که مى بینند خیال مى کنند براى هدف دیگرى است , این را مى گویند ( مکر( . خدا هم گاهى حوادث را طورى به وجود مىآورد که انسان نمى داند این حادثه براى فلان هدف و مقصد است , خیال مى کند براى هدف دیگرى است , ولى نتیجه نهائیش چیز دیگرى است . این است که خدا هم مکر مى کند یعنى خدا هم حوادثى به وجود مىآورد که ظاهرش یک طور است ولى هدف اصلى چیز دیگر است . آنها مکر مى کنند, خدا هم مکر مى کند , و خدا از همه مکر کنندگان بالاتر و بهتر است .

مهاجرین

گروهى از مسلمانهاى صدر اسلام , مهاجرین اولین یا به تعبیر قرآن ( سابقون الاولون( نامیده مى شوند . مهاجرین اولین یعنى کسانى که قبل از آنکه پیغمبر اکرم به مدینه تشریف ببرند مسلمان شده بودند و آن وقتى که بنا شد پیغمبر اکرم خانه و دیار را , مکه را رها کنند و بیایند به مدینه , اینها همه چیز خود را یعنى زن و زندگى و مال و ثروت و خویشاوندان و اقارب خویش را یکجا رها کردند و به دنبال ایده و عقیده و ایمان خودشان رفتند . این یک مسئله شوخى نیست . فرض کنید براى ما چنین چیزى پیش بیاید و بخواهیم براى ایمان خودمان کار بکنیم . خودمان را در نظر بگیریم با کار و شغل و زن و بچه خود , با همین وضعى که الان داریم . یکدفعه از طرف رهبر دینى و ایمانى ما فرمان صادر مى شود که همه یکجا باید از اینجا حرکت کنیم برویم در یک مملکت دیگر یا در یک شهر دیگر , آنجا را مرکز قرار بدهیم . ناگهان باید شغل و زن و بچه و پدر و مادر و برادر و خواهر و خلاصه زندگیمان را رها کنیم و راه بیفتیم . این از کمال خلوص و از نهایت ایمان حکایت مى کند . قرآن اینها را مهاجرین اولین مى نامد . ..

انصار

دسته دوم که اینجا به آنها اشاره شده است , کسانى هستند که قرآن آنها را ( انصار( مى نامد یعنى یاوران . مقصود , مسلمانانى هستند که در مدینه بودند و در مدینه اسلام اختیار کرده بودند و حاضر شدند که شهر خودشان را مرکز اسلام قرار بدهند و برادران مسلمانشان را که از مکه و جاهاى دیگر و البته بیشتر از مکه مىآیند در حالى که هیچ ندارند و دست خالى مىآیند بپذیرند و نه تنها در خانه هاى خود جاى بدهند و به عنوان یک مهمان بپذیرند بلکه از جان و مال و حیثیت آنها حمایت کنند مثل خودشان . به طورى که در تاریخ آمده است , منهاى ناموس , هر چه داشتند با برادران مسلمان خود به اشتراکدر میان گذاشتند و حتى برادران مسلمان را بر خودشان مقدم مى داشتند : و یؤثرون على انفسهم ولو کان بهم خصاصه ( ۸ ) . آن هجرت بزرگمسلمین صدر اسلام خیلى اهمیت داشتولى اگر پذیرش انصار نمى بود آنها نمى توانستند کارى انجام بدهند . اینها را هم قرآن تحت عنوان و الذین آووا و نصروا ذکر مى کند .آنان که پناه دادند و یارى کردند این مهاجران را . هم مهاجرت آنها در روزهاى سختى اسلام بود , هم یارى کردن اینها . هم آنها گذشت و فداکاریشان زیاد بود هم اینها .

پی نوشتها:

۱ . کسانى که مشرفشده اند مى دانند اطراف مکه همه کوه است.
۲ . ترجمه فارسى ج ۱۱ / ص ۱۴ .
۳ . پروفسور ماسینیون , اسلام شناس و خاورشناس معروف, در کتاب سلمان پاک , در اصل وجود چنین شخصى , تا چه رسد به برخورد پیغمبر با او , تشکیک مى کند و او را شخصیتافسانه اى تلقى مى نماید , مى گوید : بحیرا سرجیوس و تمیم دارى و دیگران که رواه در پیرامون پیغمبر جمع کرده اند اشباحى مشکوک و نایافتنى اند .
۴ . تاریخ یعقوبى , ج ۲ / ص ۶۹ .
۵ – سوره شعرا آیه ۲۱۴ .
۶ – ماههاى ذى القعده , ذى الحجه و محرم چون ماه حرام بود , ماه آزاد بود یعنى در این ماهها همه جنگها تعطیل بود , دشمنان از یکدیگر انتقام نمى گرفتند و رفت و آمدها در میانشان معمول بود . در بازار عکاظ جمع مى شدند و حتى اگر کسى قاتل پدرش را که مدتها دنبالش بود پیدا مى کرد , .به احترام ماه حرام متعرضش نمى شد
۷ – سوره توبه , آیه ۴۰ .
۸ – سوره حشر , آیه ۹ .

منبع: تاریخ اسلام در آثار شهید علامه مطهرى(رحمت الله علیه

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام


مراسم عزاداری ویژه ۲۸صفر در لردگان+تصویر

۱۷ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


مراسم عزاداری رحلت جانسوزپیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله سلم وفرزندبزرگوارش سبط اکبر امام حسن مجتبی  علیه السلام درمسجد حضرت ابوالفضل علیه السلام شهر مال خلیفه برگزارشد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هیأت رزمندگان اسلام استان چهارمحال و بختیاری؛دراین مراسم حجت الاسلام فلسفی با تسلیت این ایام حزن و غم پیرامون آثار و برکات محبت به اهل بیت علیهم السلام به ایراد سخن پرداخت.

وی ادامه داد: هاشم بن عتبه، همان شخصی است که پدرش در جنگ دندان مبارک پیغمبر را شکست، از مشرکین بود و به درک واصل شد، ولی خدا به این فرد پسری عنایت می کند به نام هاشم که عاشق و فانی علی بوده و از کاندیدهای استانداری مصر هم همین شخص است.

حجت الاسلام فلسفی افزود:هاشم به مرقال شهرت داشت، به این دلیل که نیزه بلندی داشته و با آن می جنگید، بسیار امیر ولایت حضرت علی علیه السلام را دوست داشت و آن حضرت هم متقابلا دوستدار او بود،ایشان در جنگ صفین نزد مولا می آید و اذن جنگ می خواهد که به میدان رود در حالی که بزرگانی چون عمار یاسر ها شهید شده بودند، آقا فرمودند برو همینطور که میرفت آقا صدایش کرد و فرمود سفارشی، وصیتی نداری گفت: چرا آقا یک مطلب دارم، دوست ندارم همه دنیا را به من بدهند بگویند دست در دست دشمن علی بگذار، بگویند با دشمن ایشان سر یک سفره بنشین، آقا من همه محبتم مال شماست حتی اگر دنیا را هم به من بدهند.

وی به نمونه از محبان به دنیا اشاره کرد و گفت: عمرو عاص با یک پیشنهاد استانداری مصر رفت چه کار کرد، بعضی ها با وعده پول یا خرما آمدند با امام خود جنگیدند، مورخین نقل میکنند در میان سپاه عمر سعد افرادی به خصوص برخی از خواص کوفه برای پیروزی امام حسین علیه السلام دعا می کردند، یک وقت کسی این دعاها راشنید گفت: شما که در لشکر عمر سعد هستید، چرا برای امام حسین علیه السلام دعا می کنید؟! پاسخ دادند ما دلمان با آن حضرت است، پول ما را به اینجا کشانده است.

 حجت الاسلام فلسفی افزود: دنیا طلبی کاری می کند در دل محبت امام حسین علیه السلام باشد ولی شمشیر هایشان علیه امام باشد ، این محبت ارزشی ندارد محبتی که شمشیر بر روی امامش بکشد چه ارزشی دارد.

وی گفت: هاشم بن عتبه اگر دنیا را به من بدهند حاضر نیستم دست در دست دشمنان شما بگذارم، آقا فرمود: برو به میدان رفت و رجزی خواند و مجروح شد وقتی افتاد زمین، دید یکی از دشمنان حضرت علی علیه السلام و از سپاهیان معاویه روی زمین است خودش را کشاند و دندانش را روی او گذاشت و فشار داد و در این حالت جان داد.

 حجت الاسلام فلسفی در ادامه گفت: وقتی امیرالمومنین علیه السلام بالای سر هاشم بن عتبه رسیدند  دیدند با این حالت او از دنیا رفته  است، و بعضی ارباب تاریخ نقل کرده  اند  هاشم بن عتبه می خواست به حضرت علی علیه السلام بگوید: علی جان! ببین  بغض دشمنان شما را تا آخرین لحظه در دل دارم.  امیر ولایت دراین حالت شروع به خواندن اشعاری کردند و برای او گریه کرد این محبت ارزش دارد.

وی افزود: البته باید تمرین کرد، جوانان عزیز باید مطالعه کنید؛ نگذارید قلبتان کانون هر محبتی بشود، عشق و محبت را به هر کسی ابراز نکنید محبت چیز با ارزشی است محبت محکم ترین ریسمان ایمان است، باید به کسانی ابراز شود که ارزش آن را داشته باشند.

حجت الاسلام فلسفی گفت:چرا افرادی عشق های مجازی را جایگزین عشق های حقیقی می کنند، چرا برخی از افراد به خاطر مال دنیا و بعضی از ارزش ها دست از محبت خدا و اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام برمی دارند.

اقامه نماز مغرب وعشا،تلاوت نورانی کلام وحی سخنرانی، ذکر توسل،نوحه سرایی،  وضیاف شام از برنامه های شب ۲۸ صفر بود.

این مراسم را از دریچه دوربین با هم نگاه کنیم…

عکس:  حاج نبی الله بابااحمدی

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام


کلیپ|به مناسبت رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم

۱۷ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


کلیپ|به مناسبت رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم
خانه / پیشنهاد ویژه / کلیپ|به مناسبت رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم

کیپ بسیار دیدنی به مناسبت رحلت جانسوز و گداز پیامبر رحمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم



کلیپ|به مناسبت رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام


مراسم ۲۸صفر و شهادت امام رضا علیه السلام در امامزادگان شهرکرد+تصویر

۱۷ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


 در شب ۲۸صفر و در آستانه شهادت امام رضا علیه السلام مراسم سخنرانی و مداحی در امامزادگان حلیمه وحکیمه سلام الله علیهما شهرکرد برگزار شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هیأت رزمندگان اسلام استان چهارمحال و بختیاری؛در نهمین شب از مراسم دهه آخر ماه صفر و سالگرد رحلت جانسوز پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله سلم و شهادت سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و در آستانه شهادت امام رئوف حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام مراسم بیان احکام ، سخنرانی و ذکر مصیبت مداحان اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین شیخ اکبر صمدی یزدی در امامزادگان حلیمه وحکیمه سلام الله علیهما شهرکرد برگزارشد.

شایان ذکر است: همزمان با ۲۸ صفر مراسم دسته روی و سینه زنی ساعت ۸ صبح از میدان بسیج ، خیابان ۱۲ محرم ، خیابان ملت به طرف میدان امامزادگان شهرکرد برگزار و در ادامه اجتماع بزرگ عزاداران و قرائت زیارت پیامبر اعظم صلوات الله علیه وآله وسلم  از بعید در میدان امامزادگان حلیمه وحکیمه سلام الله علیهما شهرکرد برگزار می شود.

همچنین درسالروز شهادت امام رئوف حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام مراسم سوگواری ، سخنرانی و مداحی با حضور هیئات مذهبی ،رزمندگان اسلام و بسیجیان روز پنجشنبه ۱۷ /۸٫/۹۷ ساعت ۱۰ الی ۱۲ همراه با اقامه نماز جماعت ظهر وعصر در صحن امامزادگان حلیمه وحکیمه سلام الله علیهما شهرکرد برگزار می شود.

این مراسم را از دریچه دوربین با هم نگاه کنیم…

عکس:  محمدمهدی توسلی

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام


مراسم سوگواری صبح ۲۸صفر درلردگان+ تصویر

۱۷ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


مراسم سوگواری رحلت جانسوز پیامبر رحمت(صلوات الله علیه وآله وسلم) و شهادت حضرت امام حسن مجتبی (علیه اسلام) مسجد فاطمه الزهرا سلام الله علیها کندر لردگان برگزارشد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هیأت رزمندگان اسلام استان چهارمحال و بختیاری؛ دراین مراسم پس از اقامه نماز جماعت صبح حجت الاسلام امین خالدی با تسلیت  رحلت جانسوز پیامبر اعظم صلوات الله علیه وآله وسلم و شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه اسلام گفت: حضور در مجالس اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام و انس با قرآن ادب،تواضع و معرفت انسان ‌را به اوج می رساند.

وی به گوشه ای از ویژگی های پیامبر اکرم صلوات الله علیه وآله وسلم اشاره کرد و افزود: آن حضرت زود تر از دیگران سلام می کرد فرق نمی کرد فرد کوچک باشد یا بزرگ ،بهر حال درسلام کردن از همه سبقت می گرفت.

حجت الاسلام خالدی گفت:پیامبر اکرم صلوات الله علیه وآله وسلم در اخلاق سرآمد همگان بود، در حسن رفتار مثل  و مانند نداشت، در برخورد بی همتا بود،معرفت در زندگی پیامبر خدا موج‌ می زد.

وی بهچهپیامبرگرامی اسلام اشاره کرد و ادامه داد: هرکس پیامبر را می دید بیاد خدا می افتاد و در حقیقت همه عاشق دیدار پیامبر گرامی اسلام بودند.

حجت الاسلام خالدی گفت: پیامبر اکرم صلوات الله علیه وآله وسلم خیلی ساده وبی آلایش با مردم‌ برخورد می کرد خود را برتر از مردم نمی دانست وپیامبر به حقوق همه احترام می گذاشت.

اقامه نماز جماعت صبح ، تلاوت قرآن مجید ، قرائت دعای عهد،سخنرانی، ذکر توسل. قرائت زیارت حضرت رسول صلوات الله علیه وآله وسلم از بعید و ضیافت صبحانه از برنامه های روز رحلت پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه وآله وسلم وشهادت امام حسن‌مجتبی علیه السلام بود.

شایان ذکراست نظیر این مراسم ظهر ۲۸صفر در مسجد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام شهر مال خلیفه لردگان پس از اقامه نماز جماعت ظهر و عصر  با مداحی و سخنرانی برگزارشد.

این مراسم ها را از دریچه دوربین با هم نگاه کنیم…

عکس:  محمدمهدی توسلی

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام


پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام به مناسبت شهادت ایشان

۱۶ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام به مناسبت شهادت ایشان

«انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر»
نخستین مظهر و نشانه‌ی کوثر که بر دامان پاک فاطمه‌ی اطهر (سلام الله علیها) پا به عرصه‌ی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانه‌ای از تجلی مقدس‌ترین پدیده‌ای که از خجسته‌ترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) گردید. همان لؤلؤی که از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت‌به ظهور پیوست ومعجزه‌ی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان‌» . (۱) را تجسم بخشید و کلام خدا در کلمه‌ی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاکیان و جلوه‌ای برافلاکیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهره‌ای زهرایی که عصای فرعون کوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زنده‌ی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شکیبایی تضمین کرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدینه به همه سوی جهان جهت‌یافت و با همه‌ی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالت‌بخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جده‌ی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیه السلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است. (۲)

تولد و کودکی 

فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوه‌ی او در مقدس‌ترین ماه‌های سال قمری یعنی پانزدهم (۳) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.
امام مجتبی علیه السلام در دامان حضرت زهرا (سلام الله علیها) بزرگ شد. او از همان دوران کودکی از نبوغ سرشاری برخوردار بود وی با حافظه‌ی نیرومندش، آیاتی را که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل می‌شد، می‌شنید و همه را حفظ می‌کرد و وقتی به خانه می‌رفت‌برای مادرش می‌خواند و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آن آیات و سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله را برای حضرت علی علیه السلام نقل می‌کرد و علی علیه السلام به شگفتی می‌پرسید: این آیات را چگونه شنیده است؟ و زهرای مرضیه می‌فرمود: از حسن علیه السلام شنیده‌ام. (۴)
به داستانی در این مورد توجه کنید:
«روزی علی علیه السلام پنهان از دیدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببیند فرزندش چگونه آیات را بر مادرش تلاوت می‌کند.
امام حسن علیه السلام به خانه آمد و خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند; ولی زبانش به لکنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسید، گفت: مادر جان! گویا شخصیت‌بزرگی در این خانه است که شکوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز می‌دارد» . (۵)

درس اخلاق 

از امام مجتبی علیه السلام خواستند که سخنی و مطلبی درباره‌ی اخلاق نیکوی پیامبر صلی الله علیه و آله بگوید. او فرمود:
هر کس نیازی به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله می‌برد حاجتش رد نمی‌شد و هرچه در توان داشت‌برای رفع نیاز مردم به کار می‌برد و شنیدم پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بین او و آتش دوزخ دیواری ایجاد می‌کند. (۶)
امام حسن علیه السلام از منظر رسول الله صلی الله علیه و آله
حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام را بین مسلمانان تبلیغ می‌کرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‌ی حقیقی که به وی داشت همه‌جا سخن می‌گفت.
آنچه از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حضرت مجتبی علیه السلام بیان شده است چنین است:
«هر کس می‌خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن علیه السلام نگاه کند» . (۷)
«حسن گل خوشبویی است که من از دنیا برگرفته‌ام‌» . (۸)
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به منبر رفت و امام حسن علیه السلام را در کنارش نشانید و نگاهی به مردم کرد و نظری به امام حسن علیه السلام انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد» . (۹) یکی از یاران رسول الله صلی الله علیه و آله می‌گوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیدم که امام حسن علیه السلام را بر دوش می‌کشید و می‌فرمود: «خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار» . (۱۰)
روزی پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله امام حسین علیه السلام را بر دوش گرفته بود، مردی گفت: ای پسر بر مرکب خوبی سوار شده‌ای. پیامبر فرمود: «او هم سوار خوبی است‌» . (۱۱)
شبی پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله نماز عشاء می‌خواند و سجده‌ای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‌بودم که پیاده‌اش کنم. (۱۲)
انس بن مالک نقل می‌کند که: رسول الله صلی الله علیه و آله درباره‌ی امام حسن علیه السلام به من فرمود:
ای انس! حسن فرزند و میوه‌ی دل من است، اگر کسی او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا بیازارد، خدا را اذیت کرده است. (۱۳)
زینب دختر ابو رافع می‌گوید: حضرت زهرا (سلام الله علیها) در هنگام بیماری رسول الله صلی الله علیه و آله هر دو فرزندش را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اکنون ارثی به آنان بدهید. حضرت فرمود:
«شرف و مجد و سیادتم را به حسن علیه السلام دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین علیه السلام بخشیدم‌» . (۱۴)

اسوه‌ی بزرگواری 

امام حسن علیه السلام در طول زندگی پر برکتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر می‌داشت و شیوه‌ی برخوردش با عموم مردم – حتی دشمنان – چنان جالب و زیبا بود که همه را به خود جذب می‌کرد.
مورخین نوشته‌اند «روزی امام مجتبی علیه السلام سواره از راهی می‌گذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی که فحش‌هایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او کرده و سلامش کرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فکر می‌کنم در این جا غریب هستی… اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم کرد. اگر گرسنه‌ای سیرت می‌کنیم، اگر برهنه‌ای می‌پوشانیمت، اگر نیازی داری، بی‌نیازت می‌کنیم، اگر از جایی رانده شده‌ای پناهت می‌دهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده می‌کنیم، هم‌اینک بیا و مهمان ما باش. تا وقتی که این‌جا هستی مهمان مایی…
مرد شامی که این همه دل‌جویی و محبت را از امام مشاهده کرد به گریه افتاد و گفت:
«شهادت می‌دهم که تو خلیفه‌ی خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر می‌داند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اکنون تو را محبوب ترین خلق خدا می‌دانم.
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السلام به شمار آمد و تا هنگامی که در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (۱۵)

اسوه‌ی ایثارگری 

یکی دیگر از صفات برجسته‌ی امام مجتبی علیه السلام انفاق و بخشش بی‌سابقه‌ی اوست.
تاریخ نگاران نوشته‌اند: امام حسن علیه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارایی‌اش را به دو نصف کرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق کرد. (۱۶)
امام حسن علیه السلام ملجاء درماندگان، آرام بخش دل‌های دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد که فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دست‌خالی برگردد. در همین مورد نقل کرده‌اند: مردی به حضور امام حسن علیه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت کرد. امام حسن علیه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‌ی پانصد دینار به او بدهند. مرد سائل حمالی را صدا زد که پول‌هایش را برایش ببرد. امام مجتبی علیه السلام پوستین خود را هم به آن مرد داد و فرمود: این را هم به جای کرایه به آن مرد بده. (۱۷)

پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام به مناسبت شهادت ایشان

امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از پدر 

پس از آن که حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت خون خویش را به پای درخت توحید نثار کرد امام مجتبی غمگین در سوگ اسوه‌ی صبر و بردباری، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازی از سخنانش فرمود:
… لقد قبض فی هذه اللیله رجل لم یسبقه الاولون بعمل ولا یدرکه الاخرون بعمل… (۱۸)
«شب گذشته مردی از این جهان در گذشت که هیچ یک از پیشینیان – در انجام وظیفه و اعمال شایسته بر او سبقت نگرفتند و از آیندگان نیز کسی را یارای پا به پایی او نیست…
و سپس فرمود: علی علیه السلام در شبی رخت از جهان بست که در آن شب عیسای مسیح به آسمان عروج کرد، یوشع بن نون جانشین موسای پیامبر نیز در آن شب درگذشت.
پدرم در حالتی دنیا را ترک کرد که هیچ سیم و زر و اندوخته‌ای نداشت. مگر تنها هفتصد درهم که از هدایای مردم به جا مانده بود که قصد داشت‌با آن خدمتکاری بگیرد.
در اینجا، امام گریست و مردم نیز همصدا با حضرت مجتبی علیه السلام گریستند.
سپس ادامه داد: من پسر بشیرم، من پسر نذیرم، من از خانواده‌ای هستم که خداوند دوستی آنان را در کتاب خویش (قرآن) واجب کرده است آن جا که می‌فرماید:
«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی ومن یقترف حسنه نزد له فیها حسنا..» . (۱۹) بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمی‌کنم جز دوست داشتن نزدیکانم [ اهل بیتم] ; و هر کس کار نیکی انجام دهد، بر نیکی‌اش می‌افزاییم‌» .
بر این اساس دوستی ما – خاندان – همان حسنه و خوبی است که خداوند بدان اشاره کرده است.
سپس بر جای خود نشست.
در این هنگام «عبدالله بن عباس‌» برخاست و به مردم گفت: این فرزند پیامبر شما و جانشین امام علی علیه السلام است، اکنون او رهبر و امام شماست. بیایید و با او بیعت نمایید!
مردم گروه گروه به سوی حضرت مجتبی علیه السلام روی آوردند و بیعت کردند. سپس امام علیه السلام خطبه‌ای بیان فرمود که در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر تاکید شده بود و مردم را از پیروی شیطان برحذر داشت و اهمیت ایمان و عمل خیر را یادآور گردید (۲۰) .
امام مجتبی علیه السلام در سال چهلم هجرت و در سن ۳۷ سالگی با مردم بیعت کرد و با آن‌ها شرط کرد که: با هر که من صلح کنم شما هم صلح کنید، با هر که من جنگ کنم شما هم جنگ کنید و آن‌ها قبول کردند (۲۱) .
در ضمن امام علیه السلام نامه‌ای به معاویه نوشت و او را دعوت به بیعت کرد و متذکر شد که اگر در امر اداره‌ی جامعه اخلال کند و جاسوس بگمارد با قاطعیت‌برخورد خواهد کرد و در مورد دستگیری و اعدام دو جاسوس وی به او هشدار داد (۲۲) .
معاویه در پاسخ امام نوشت:
… من از تو سابقه بیشتری دارم، پس بهتر آن که تو پیرو من باشی. من نیز قول می‌دهم که خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بیت‌المال عراق است در اختیار تو خواهم گذارد… (۲۳) و چنین بود که معاویه از پذیرش حق امتناع ورزید و نه تنها از بیعت‌با امام حسن علیه السلام خودداری کرد، بلکه عملا به طرح توطئه علیه حضرت پرداخت و با خدعه و فریب و تطمیع، افرادی را برانگیخت تا نسبت‌به قتل امام علیه السلام اقدام نمایند و سرانجام این امام مظلوم در بیت‌خودش به دست همسرش «جعده‌» زهر خورانده شد و به جای این که نوشی برای مولی باشد نیشی شد که جگر امام مجتبی علیه السلام را پاره کرد.
امام علیه السلام با دسیسه معاویه مسموم گردید… (۲۴) و پس از چهل روز در روز بیست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجری به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. چونان خورشیدی در دل زمین (۲۵) .

پی نوشت :

۱) الرحمن، ۱۹، ۲۰ و ۲۲٫
۲) با استفاده از مقدمه‌ی مترجم کتاب زندگانی امام حسن علیه السلام تالیف باقر شریف القرشی.
۳) تاریخ خلفاء، ص ۷۳، سیوطی – دائره المعارف بستانی واژه‌ی حسن.
۴) ترجمه‌ی زندگانی امام حسن، ص‌۵۹، باقر شریف القرشی.
۵) همان، ص‌۶۰٫
۶) اسد الغابه، ج‌۲ ص‌۱۸۵٫
۷) البدایه والنهایه، ج‌۸ .
۸) الاستیعاب، ج‌۲٫
۹) مسند احمد حنبل، ج‌۵ ص‌۴۴٫
۱۰) البدایه والنهایه، ج‌۸٫
۱۱) صواعق المحرقه، ص‌۲۸۰- حلیه اولیاء، ص‌۲۲۶٫
۱۲) الاصابه، ج‌۲٫
۱۳) کنز العمال، ج‌۶ ص‌۲۲۲، متقی هندی.
۱۴) ترجمه‌ی اعلام الوری ص‌۳۰۴، طبرسی.
۱۵) ستارگان درخشان، ص‌۴۲، محمد جواد نجفی.
۱۶) تاریخ یعقوبی، ج‌۲ ص‌۲۱۵- اسد الغابه، ج‌۲ ص‌۱۳، تذکره سبط بن جوزی، ص‌۱۹۶٫
۱۷) ستارگان درخشان، ص‌۴۶٫
۱۸) ارشاد مفید، ص‌۳۴۸- جلاء العیون مجلسی، ص‌۳۷۸، تهران، انتشارات اسلامی، چاپ ۱۳۵۳٫
۱۹) شوری / ۲۳٫
۲۰) زندگانی چهارده معصوم علیه السلام، ص‌۵۴۳، عماد زاده .
۲۱) جلاء العیون، ص‌۳۷۸ .
۲۲) ارشاد مفید، ص‌۳۵۰ .
۲۳) نهج البلاغه، شرح ابن ابی الحدید، ج‌۱۶، ص‌۳۵ .
۲۴) پیشوای دوم، ص‌۲۸ .
۲۵) آفتابی در هزاران آیینه، ص‌۱۱۹، جواد نعیمی.

منبع: پایگاه حوزه

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام


صوت | حجت الاسلام انصاریان – زندگانی و سیره حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)

۱۶ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


صوت | حجت الاسلام انصاریان – زندگانی و سیره حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)

در ایام عزاداری وجود مبارک حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام صوت های سخنرانی سخنرانان مطرح کشوری  را برای شما در سایت هیات جمع آوری نموده است.

در ادامه سخنرانی  از حجت الاسلام انصاریان درباره سبک و سیره زندگانی حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قرار داده شده است .

صوت | حجت الاسلام انصاریان - زندگانی و سیره حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)
صوت | حجت الاسلام انصاریان – زندگانی و سیره حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

 

 


صوت | سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان به مناسبت شهادت امام رضا (علیه سلام)

۱۶ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


صوت | سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان به مناسبت شهادت امام رضا (علیه سلام)

صوت | سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان به مناسبت شهادت امام رضا (علیه سلام)

در ایام عزاداری وجود مبارک امام رضا علیه السلام ، پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام صوت های سخنرانی سخنرانان مطرح کشوری  را برای شما در سایت هیات جمع آوری نموده است.

در ادامه سخنرانی از حجت الاسلام علیرضا پناهیان درباره زندگانی و سیره ی امام رضا (علیه سلام) قرار داده شده است .

صوت | سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان به مناسبت شهادت امام رضا (علیه سلام)
صوت | سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان به مناسبت شهادت امام رضا (علیه سلام)

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

 

 

 


امام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزش‌ها

۱۵ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


امام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزش‌ها

نفوذ اموی‌ها در حاکمیت دین

مهم‌ترین چالشی که امام حسن علیه السلام در طول دوره امامت و بلکه حیات خود با آن رو به رو شد، مساله نفوذ اموی‌ها در حاکمیت دینی دوره‌های قبل و بروز آثار آن در این دوره است. نفوذی که از زمان رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۸ سالگی) شروع و در خلافت عثمان به اوج خود رسید. طبیعی است که باید سابقه نفوذ اموی‌ها را از دوره فراگیری حکومت اسلامی (فتح مکه) پی گرفت زیرا به موازات گسترش اسلام، گروه‌های مختلفی به علل گوناگون به اسلام رو آوردند. منافقان نیز از باب ناچاری نتوانستند در مقابل این سیل خروشان قرار بگیرند و به ناچار با آن بنای هم‌سویی گذاشتند. این هم‌سویی نه از روی میل که از باب اضطرار و بی‌نتیجه بودن مقاومت‌بود. آن‌ها تنها زمانی که پرچم لا اله الا الله را بر فراز شهر دیدند، لب به شهادتین گشودند و به این ترتیب دوران حیات خود را با تاکتیک هم‌سویی موقت ادامه دادند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله با درایت کامل متوجه این حرکت‌خزنده بود. لذا اهداف پلید آنان را این‌گونه افشا می‌کرد:
«اذا بلغ بنو العاص ثلاثین اتخذوا مال الله دولا و عباد الله خولا و دین الله دخلا; (۱)
زمانی که فرزندان عاص (بنی امیه) (۲) به سی برسند، مال خدا را میان خود دست‌به دست می‌کنند، بندگان خدا را بنده خود و دین خدا را مغشوش می‌کنند.»
امام حسن علیه السلام نیز از سابقه این گروه کاملا آگاه بود. لذا در مجلس معاویه به او خطاب کرد:
معاویه! فراموش کرده‌ای که وقتی پدرت تصمیم گرفت اسلام بیاورد، تو اشعاری خواندی و او را از اسلام بازداشتی. و شما ای گروه (حامیان معاویه) به خدا سوگندتان می‌دهم آیا به یاد نمی‌آورید که رسول خدا صلی الله علیه و آله در هفت جا ابوسفیان را لعنت کرد. کسی از شما می‌تواند آن را انکار کند؟ آن‌ها عبارتند از:
۱- روزی که در خارج مکه نزدیکی طائف در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله قبیله بنی ثقیف را به اسلام دعوت می‌کرد، پدرت پیش آمد و به پیامبر ناسزا گفت و او را دیوانه و دروغگو خواند…
۲- زمانی که کاروان قریش از شام می‌آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله می‌خواست در برابر اموالی که از مسلمانان گرفته بودند، کاروان را توقیف کند، ابوسفیان کاروان را از بیراهه به سوی مکه برد و جنگ بدر را به راه انداخت…
۳- روز جنگ احد آن‌گاه که پیامبر صلی الله علیه و آله بر فراز کوه بود و فریاد می‌زد: «الله مولانا ولا مولی لکم.» ابوسفیان هم نعره می‌زد: «اعل هبل. ان لنا العزی ولا عزی لکم; برافراشته باد بت هبل. ما بت عزی داریم و شما چنین بت عظیمی ندارید.»
۴- در جنگ احزاب نیز پیامبر صلی الله علیه و آله بر او لعنت کرد…
۵- روز صلح حدیبیه که ابوسفیان به همراه قریش راه را بر مسلمانان بست و آنان را از انجام فریضه حج محروم نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله به رهبر مشرکین و پیروانش لعنت کرد. به آن حضرت گفتند: آیا امید اسلام به هیچ یک از آنان نداری؟ فرمود: «این لعنت‌بر مؤمنان از فرزندان آن‌ها نمی‌رسد، اما زمامدارانشان هرگز رستگار نخواهند شد.»
۶- در جنگ حنین ابوسفیان کفار قریش و هوازن را جمع کرد و عیینه قبیله غطفان و عده‌ای از یهود را گرد آورد. خداوند شر ایشان را دفع کرد. ای معاویه! تو مشرک بودی. پدرت را یاری می‌کردی و علی علیه السلام بر دین پیامبر ثابت قدم بود.
۷- روز ثنیه که یازده نفر به همراهی ابوسفیان کمر به قتل پیامبر صلی الله علیه و آله بسته بودند (۶ نفر از بنی‌امیه و ۵ نفر از دیگر افراد قریش) … (۳)
پیامبر صلی الله علیه و آله با نفرین و لعن خویش چهره معاند و حق‌ستیز آنان را معرفی می‌ساخت لیکن انحراف در مسیر حاکمیت دینی (انحراف داخلی) زمینه‌های رویش مجدد آن‌ها را فراهم ساخت و به محض خروج حاکمیت از دست زمامداران صالح، فضای باز برای حزب نفاق فراهم شد و آنان را از انزوا و مرگ تدریجی رهانید.
در دوره حکومت عمر نفوذ حزب ابی‌سفیان چنان شد که فرزندش معاویه، ولایت‌شام و سوریه را ربود و چنان بر آن مسلط شد که علی‌رغم عزل و نصب‌های متوالی کارگزاران توسط عمر، او همیشه در منصب خود باقی ماند و به این ترتیب پایگاهی ثابت و مطمئن برای بالندگی حزب منسجم ابی‌سفیان فراهم شد.
در زمان زمامداری عثمان به دلایل متعدد مخصوصا ارتباط نسبی معاویه و عثمان شاخه‌های شجره ملعونه بنی‌امیه وانست‌بخش‌های عمده حاکمیت دینی را تسخیر کند و در هر مرکز قدرتی ریشه‌ای بدواند و به این ترتیب در این دوره حتی مروان و پدرش که رانده شده رسول اکرم صلی الله علیه و آله بودند و دو خلیفه قبل شفاعت عثمان را برای بازگرداندن آن‌ها به مدینه نپذیرفته بودند، توسط خود عثمان برگردانده و صاحب پست‌های کلیدی شدند. امام حسن علیه السلام در این‌باره نیز به یاران معاویه (در مجلس معاویه) فرمود: «شما را به خدا سوگند! آیا می‌دانید که ابوسفیان بعد از بیعت مردم با عثمان به خانه وی رفت و گفت: برادرزاده! آیا غیر از بنی‌امیه کسی دیگر در این‌جا حضور دارد؟ عثمان جواب داد: نه. او گفت: ای جوانان بنی‌امیه! خلافت را مالک شوید و همه پست‌های اساسی آن را به دست‌بگیرید. سوگند به کسی که جانم در دست اوست نه بهشتی وجود دارد و نه جهنمی.
ای مردم! آیا نمی‌دانید بعد از بیعت مردم با عثمان ابوسفیان دست‌برادرم حسین علیه السلام را گرفت و به سوی قبرستان بقیع غرقد (۴) برد و در آن‌جا به صدای بلند فریاد زد: ای اهل قبرستان! شما با ما سر حکومت و خلافت جنگیدید و امروز بدنتان زیر خاک پوسیده است و کار حکومت در دست ماست. حسین علیه السلام خطاب به او فرمود:
ای ابوسفیان! عمری بر تو گذشته است. صورتت زشت‌باد. سپس دست‌خود را کشید و به سوی مدینه آمد. اگر نبود لقمان بن بشیر، چه بسا ابوسفیان حسین علیه السلام را نابود کرده بود. ای معاویه! این است کارنامه ننگین زندگی تو و پدرت… عمر تو را والی شام کرد و تو خیانت کردی. در پی آن عثمان آن حکم را تنفیذ کرد. باز تو او را در دهان مرگ انداختی. از این هر دو بالاتر این که به خود جرات دادی و با جسارت در برابر خدا ایستادی و با علی بن ابی طالب مخالفت کردی… تو مردم نادان را برانگیختی و آنان را به معرکه جنگ آوردی و با مکر و حیله خونشان را بر زمین ریختی و این‌ها ثمره تلخ بی‌ایمانی تو به معاد و نترسیدن از عقاب الهی است… (۵) »
به این ترتیب حزب بنی‌امیه در همان اوایل زمامداری عثمان توانست‌به طور شگفت‌آوری به دو رکن حکومت (ثروت و منصب) نزدیک شده، آن‌ها را قبضه کند و در انتظار دستیابی به رکن سوم حاکمیت‌یعنی دین بنشیند.
این موقعیت نیز با قتل عثمان پیش آمد و معاویه با ادعای خونخواهی خلیفه شهید، در مدتی اندک توانست عواطف دینی مردم را منحرف و سپاه دین را بر ضد دین (علوی) به خیزش درآورد. به عبارت دیگر همان‌طور که حیات عثمان عامل کسب مناصب حساس برای بنی‌امیه شد، مرگ وی هم مورد استفاده کامل آنان قرار گرفت و یک پله دیگر آنان را به قدرت نزدیک‌تر کرد. در این‌باره نامه شبث‌بن ربعی به معاویه قابل تامل است. «تو برای گمراه‌کردن مردم و جلب آرا و تمایل آنان و برای این که آنان را به زیر فرمان خود درآوری، هیچ وسیله‌ای نداری جز این که گفتی پیشوای شما به ناحق و مظلومانه کشته شد و ما به خونخواهی او برخاسته‌ایم. در نتیجه فرومایگان و افراد نادان بر گرد تو فراهم آمده‌اند… دلت می‌خواست او کشته شود تا به این جا برسی…» (۶)
امام علی علیه السلام به زیباترین شیوه استفاده دو منظوره از عثمان را توسط معاویه در نامه‌ای به او یادآور می‌شود: «انک انما نصرت عثمان حینما کان النصر لک وخذلته حینما کان النصر له; (۷)
وقتی پشتیبانی از عثمان به نفع تو بود، به یاری اش شتافتی و آن‌گاه که به نفع او بود، او را خوار گذاشتی.»
از همین دوره زمان تعارض بین حاکمیت‌حق علوی و حاکمیت‌باطل اموی آغاز شد و تمام دوران حکومت امیرمؤمنان و دوره کوتاه حکومت امام حسن علیه السلام را به خود مشغول ساخت و سرانجام در سال ۴۱ ه به دلایل متعدد داخلی و خارجی این تعارض به نفع جریان اموی پایان یافت و امام حسن علیه السلام را ناچار به صلح کرد. بنابراین باید دقت کرد که تلاش‌های بنی‌امیه از ۸ هجری تا ۴۱ هجری (۳۳ سال) برای دست‌یابی به حاکمیت در این دوره به مرحله نهایی و ثمردهی می‌رسد و امام حسن علیه السلام که با چنین جریان ریشه‌داری رو به رو می‌گردد، ناچار به صلح می‌شود. (۸) امام خود به برخی از دلایل صلح با معاویه بارها اشاره کرد که یک مورد آن چنین است:
۱- شیخ طوسی به سند معتبر از امام زین‌العابدین علیه السلام نقل می‌کند: «وقتی امام حسن علیه السلام برای صلح با معاویه راهی شد و با او ملاقات کرد، معاویه بر فراز منبر رفت و گفت: ایهاالناس! حسن فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا مرا اهل خلافت دانست و خود را اهل خلافت ندانست و اینک به رغبت و شوق آمده است تا با من بیعت کند. برخیز یا حسن! سپس حضرت برخاست و فرمود: «… ای جماعت! سخن می‌گویم; بشنوید و گوش و دل خود را با من همراه سازید و سخنانم را ثبت کنید… اگر سال‌ها بایستم و فضیلت‌ها و کرامت‌هایی را که خدا ما را به آن مخصوص کرده، بشمارم، تمام نخواهد شد. منم فرزند پیغمبر بشیر و نذیر و سراج منیر که حق تعالی او را رحمت عالمیان گردانیده و پدرم علی ولی مؤمنان و شبیه هارون است. معاویه پسر صخر ادعا می‌کند من او را اهل خلافت دانسته‌ام و خود را اهل آن ندانسته‌ام! دروغ می‌گوید. به خدا سوگند که من در کتاب خدا و نت‌خدا برتر از مردم به خلافت هستم. ولکن ما اهل‌بیت علیهم السلام روزی که حضرت رسالت صلی الله علیه و آله از دنیا رفته است تا حال همیشه مظلوم و مقهور بوده‌ایم. پس خدا حکم کند میان ما و آن‌ها که بر ما ظلم کردند و حق ما را غصب کردند و بر گردن ما سوار شدند، مردم را بر ما مسلط کردند و حق ما را که در کتاب خدا برای ما مقرر شده است، از خمس و غنائم، منع کردند و کسی که منع کرد از مادر ما فاطمه، میراث او را از پدرش…
امت مرا واگذاشتند، یاری نکردند و با تو بیعت کردند. ای پسر حرب! اگر یاران مخلص می‌یافتم که با من در مقام فریب نبودند هرگز با تو بیعت نمی‌کردم، چنانچه حق‌تعالی هارون را زمانی که قومش او را تضعیف کردند و با او دشمنی نمودند معذور داشت، همچنین من و پدرم وقتی که امت دست از ما برداشتند و متابعت غیر ما کردند و یاوری نیافتیم، نزد خداوند معذور هستیم. احوال این امت‌با امت‌های گذشته مثل هم است…
معاویه گفت: به خدا سوگند که حسن از منبر فرود نیامد تا زمین بر من تیره شد، خواستم به او ضرر برسانم. ولی فهمیدم فروخوردن خشم به عافیت نزدیک‌تر است.» (۹)
در این سخنرانی تکان‌دهنده امام به نکات بسیار حساسی اشاره می‌کند و با کالبد شکافی اوضاع کنونی، سرنخ‌های آن را در دوران گذشته نشان می‌دهد و آن چیزی نیست جز خروج حاکمیت دینی از مسیر اصلی خود، امری که موجب تمام انحرافات بعدی و مظلومیت اهل‌بیت علیهم السلام شد. علاوه بر این امام به عوامل دیگر مانند همراهی نکردن مردم، غدر و نیرنگ‌بازی آنان، نداشتن همراهان مخلص، تضعیف موقعیت توسط مردم، دشمنی آنان با امام اشاره می‌کند و در پایان جواز صلح در شرایط این چنینی را یادآور می‌شود.
در هر صورت دوران دستیابی به حاکمیت‌برای اموی‌ها فرارسید و معاویه با فراخوانی امام علیه السلام به شام و اخذ بیعت، کوشید این پیروزی را به طور رسمی اعلام کند. فضیل غلام محمد بن راشد نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود: «معاویه به حسن بن علی علیه السلام نامه نوشته و او و حسین علیهما السلام و یاران علی علیه السلام را به شام فراخواند. همه از جمله قیس بن سعد بن عباده انصاری به شام آمدند. معاویه به آنان اذن ورود داد. آن‌گاه گفت: ای حسن برخیز و بیعت کن. او برخاست و چنین کرد. سپس گفت: ای حسین برخیز و بیعت کن. او نیز برخاست و چنین کرد. سپس گفت: ای قیس تو نیز برخیز و چنین کن. او هم برخاست و متوجه امام حسین علیه السلام شد تا او چه فرمان دهد. حسین علیه السلام فرمود: ای قیس او (امام حسن علیه السلام) امام من است.» (۱۰)

 

امام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزش‌ها

بعد از صلح چه گذشت؟

چند روز بعد از امضای قرارداد صلح، امام حسن علیه السلام با مردم کوفه وداع کرد و رهسپار مدینه شد. (۱۱) و به دنبال آن معاویه به طور کامل بر سرنوشت مسلمانان حاکم شد و حکومت تمام‌عیار اموی را به پیش برد. اما طبیعی بود که ماهیت ضد دینی حکومت معاویه اجازه نمی‌داد، مصالحه با امام به همان حالت‌باقی بماند به عبارت دیگر هر چند صلح در ظاهر به وقوع پیوسته بود ولی در حقیقت ماهیت متضاد این دو جریان اجازه مصالحه واقعی به آنان نمی‌داد و علی‌رغم زدوده شدن تضادهای ظاهری که موجب حفظ جان شیعیان شد، تضادهای واقعی همچنان باقی بود و جبهه حق و باطل هرگز قابل تفاهم و تصالح نبودند.
در مورد جدایی بنی‌امیه از اسلام و مباین بودن جبهه آنان با جبهه حقیقی دین، شهید مطهری‌قدس سره این‌گونه به بررسی دلایل ضدیت آنان با اسلام اشاره می‌کند:
«مبارزه شدید امویان که در راس آن‌ها ابوسفیان بود، با اسلام و قرآن… دو علت داشت: یکی رقابت نژادی که در سه نسل متوالی متراکم شده بود. دوم تباین قوانین اسلامی با نظام زندگی اجتماعی رؤسای قریش مخصوصا اموی‌ها که اسلام بر هم‌زننده آن زندگانی بود… گذشته از این‌ها مزاج و طینت آن‌ها طینتی منفعت‌پرست و مادی بود و در این‌گونه مزاج‌های روحی، تعلیمات الهی و ربانی اثر ندارد و این ربطی به باهوش یا بی‌هوشی آن‌ها ندارد. کسی به تعلیمات الهی اذعان پیدا می‌کند که در وجود خودش پرتوی از شرافت و علو نفس و بزرگواری باشد. این مطلب خود یک اصل بزرگی است. داستان ابوسفیان و عباس وگفتن «لقد صار ملک ابن اخیک عظیما…» قصه «بالله غلبتک یا اباسفیان‌» ایضا قصه «تلقفونها تلقف الکره‌» همگی دلیل کوری باطنی ابوسفیان است. (۱۲)
و بر پایه همین تفسیر است که به طور متوالی شاهد بروز تضادهای درونی به صورت توطئه‌های متعدد معاویه برای قتل امام هستیم (استفاده از هر وسیله ممکن) و در مقابل امام را نیز می‌بینیم که (تنها با وسایل مشروع) در صدد تضعیف حکومت معاویه است. البته معاویه بارها می‌کوشید بر تضادهای حقیقی جبهه باطل و حق سرپوش گذارد و حداقل در منظر عمومی منازعات خود و امام را امری در نهایت‌حزبی، قبیله‌ای و طایفه‌ای جلوه دهد و در مقابل امام با درایت کامل اجازه شکل‌گیری چنین تصوری را نمی‌داد. بنابراین تمام تلاش معاویه این بود که بر تضادهای حقیقی دو جبهه سرپوش گذارد و جبهه حق را در سایه صلح ظاهری در خود هضم کند و برعکس امام می‌کوشید در سایه صلح ظاهری بیشترین منافع متصور را نصیب خود و شیعیان کند و در عوض تضادهای درونی را در هر فرصت ممکن بروز دهد. نمونه‌ای تاریخی را در این باره می‌خوانیم:
معاویه برای مروان نامه‌ای نوشت و در آن از مروان خواست دختر عبدالله بن جعفر، برادرزاده امام علی علیه السلام، را برای پسرش یزید خواستگاری کند و افزود: مهریه‌اش هر قدر باشد، می‌پذیرم و هر قدر قرض داشته باشد، می‌دهم. به علاوه این وصلت موجب صلح بین بنی‌امیه و بنی‌هاشم خواهد شد.
مروان بلافاصله بعد از دریافت نامه با عبدالله بن جعفر ملاقات و موضوع خواستگاری را مطرح کرد. او گفت: اختیار این امور با حسن بن علی علیهما السلام است. از او خواستگاری کن. مروان به ناچار نزد امام رفت و دختر عبدالله را خواستگاری کرد. امام به او فرمود: هر کسی را که می‌خواهی دعوت کن تا گرد هم آیند. وقتی بزرگان دو طایفه جمع شدند، مروان بلند شد و بعد از خطبه و حمد و ثنای الهی گفت: امیرمؤمنان معاویه به من فرمان داده تا زینب دختر عبدالله بن جعفر (۱۳) را برای یزید خواستگاری کنم به این ترتیب که: هر قدر پدرش خواست مهر تعیین کند. هر قدر پدرش مقروض بود، می‌دهم. این وصلت موجب صلح بین دو طایفه بنی‌امیه و بنی‌هاشم می‌شود. یزید پسر معاویه کسی است که نظیر ندارد. به جانم سوگند حسرت و افتخار شما به یزید بیشتر از حسرت و افتخار او به شماست و او کسی است که به برکت چهره‌اش از ابرها طلب باران می‌شود. در پی این سخنان مروان نشست و امام حسن علیه السلام به پاخاست و فرمود:
«…اما ما ذکرت من حکم ابیها فی الصداق فانا لم‌نکن لندعب عن سنه رسول الله فی اهله وبناته
… واما الصلح الحیین فانا عادینا لله و فی الله فلا نصالحکم للدنیا…;
۱- در مورد مهریه، ما از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله (۸۴۰ درهم) تجاوز نمی‌کنیم.
۲- در مورد قرض‌ها، چه وقت زن‌های ما قرض پدران‌شان راداده‌اند؟
۳- در مورد صلح بین دو طایفه دشمنی ما با شما برای خدا و در راه خداست. بنابراین با دنیای شما صلح نمی‌کنیم.
۴- در مورد افتخار ما به وجود یزید… اگر مقام خلافت‌بالاتر از مقام نبوت است، ما باید به یزید افتخار کنیم و اگر مقام نبوت بالاتر است، او باید به ما افتخار کند.
۵- در مورد طلب باران به برکت چهره یزید… تنها از محمد و ال محمد طلب باران می‌شود. نظر ما این است که دختر عبدالله را به ازدواج پسرعمویش قاسم بن محمد بن جعفر در آوریم…» (۱۴)
در ضمن همین رویداد به ظاهر خانوادگی است که امام در جمع بزرگان هر دو گروه مبنای دشمنی آنان را یادآور می‌شود و نقشه معاویه را که درصدد بود، ابتدا سطح منازعات را به دعواهای حزبی و قبیله‌ای تقلیل دهد و بعد خود را منادی صلح و آشتی معرفی کند، نقش بر آب می‌کند و همین نکته کلیدی است که باعث می‌شود علی‌رغم مصالحه ظاهری، تعارضات همچنان ادامه یابد و با به اوج رسیدن آن در زمان امام حسین علیه السلام آتش جنگ شعله‌ور شده، لایه‌های پنهان منازعات بار دیگر چهره خود را بنمایاند و نشان دهد که حق و باطل هرگز آشتی‌پذیر نیستند و صلح امام حسن علیه السلام تنها یک حرکت تاکتیکی برای بقای اقلیت‌شیعه بوده است. (۱۵)
با این دیدگاه برای یافتن دلایل شهادت امام حسن علیه السلام باید به تعارض جبهه حق و باطل توجه کرد نه تعارضات قبیله‌ای و…

الف – نسبت‌به امام

۱- پیمان‌شکنی:

معاویه حتی نتوانست‌یا نخواست‌برای ایامی چند هدف اصلی خود از جنگ با امام را برملا نسازد و به این ترتیب پرده از هدفی برداشت که آشکارترین دلیل بر سازش‌ناپذیری دو جبهه بود. علامه مجلسی در این باره می‌نویسد:
«چون صلح منعقد شد، معاویه متوجه کوفه شد تا آن که روز جمعه به نخیله فرود آمد. در آن‌جا نماز کرد، خطبه‌ای خواند، در آخر خطبه‌اش گفت: من با شما قتال نکردم برای آن که نماز کنید یا روزه بگیرید یا زکات بدهید ولیکن با شما قتال کردم که امارت بر شما را به هم رسانم. خدا به من داد، هرچند شما نمی‌خواستید. شرطی چند با حسن کرده‌ام، همه در زیر پای من است. به هیچ‌یک از آن‌ها وفا نخواهم کرد. پس داخل کوفه شد. بعد از چند روز که در کوفه ماند، به مسجد در آمد. حضرت امام حسن علیه السلام را بر منبر فرستاد و گفت: بگو برای مردم که خلافت‌حق من است.» (۱۶)

۲- تلاش برای جذب امام:

معاویه تلاش بسیاری به خرج می‌داد که امام را به سوی خود جذب کند تا مرزهای روشن جدایی حقیقی بین دو جبهه را بپوشاند. امام نیز با شیوه‌های مختلف همچنان بر جدا بودن دو جبهه تاکید می‌کرد. یکی از شیوه‌ها تلاش برای برقراری ارتباطهای سببی و خانوادگی و ائتلاف قبیله‌ای بود که نمونه‌ای از آن را خواندیم. یکی دیگر از شیوه‌های معاویه ارسال هدایا و جوایز و در مجموع تحرکات عاطفی بود که البته امام نیز آن‌ها را دریافت و به مصارف لازم می‌رساند (۱۷) ، اما اجازه نمی‌داد از این‌ها به عنوان نزدیکی وی به معاویه تعبیر شود.
امام باقر علیه السلام می‌فرمود: «قد کان الحسن والحسین یتقبلان جوائز المتغلبین مثل معاویه لانهما کانا اهلا لما یصل الیهما من ذلک وما فی ید المتغلبین علیهم حرام وهو للناس واسع اذا وصل الیهم فی خیر واخذوه من حقه; حسن و حسین علیهما السلام عطایای زورمندانی مثل معاویه را می‌پذیرفتند، زیرا حق آنان بود و آنچه در اختیار زورمداران ستمگر است، برای خود آنان حرام است ولی اگر در راه (اطاعت) و خیر به مردم برسد، برای آنان حلال است و به حق دریافت کرده‌اند.»
قال ابوجعفر بن محمد علیهما السلام: «وجوائزهم لمن یخدمهم فی معصیه الله حرام علیهم وسحت; و عطایای آنان برای کسانی که در نافرمانی خدا به آنان خدمت می‌کنند، حرام و نارواست.»

۳- توهین به امام:

از جمله رفتارهایی که دستگاه بنی‌امیه در برابر امام اتخاذ کرد، توهین به آن حضرت بود که در قالب‌ها و شکل‌های مختلفی اجرا می‌شد و صفحات تاریخ پوشیده از این نوع رفتارهاست.
در یک مورد امام به معاویه چنین فرمود: این گروه به من ناسزا نگفتند بلکه تو به من ناسزا گفتی، زیرا، تو با زشتی انس گرفته‌ای و اخلاق ناپسند در جانت ریشه دوانده. با محمد و خاندان او دشمنی می‌ورزی. سوگند به خدا ای معاویه! اگر من و این جماعت در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله درگیر می‌شدیم و مهاجرین و انصار اطراف ما بودند، جرات چنین جسارت‌هایی نسبت‌به ما نداشتند…» (۱۸) در جای دیگر پسر عاص به معاویه می‌گوید: «مردم به دنبالش راه افتاده‌اند. فرمان داد، اطاعت کردند. سخن گفت تصدیق کردند. این دو کار را به جاهای باریک‌تری خواهند کشاند. چه خوب بود که کسی را دنبالش می‌فرستادی تا او و پدرش را لعن می‌کردیم و دشنام می‌دادیم و ارزش هر دو را در پیش دیگران پایین می‌آوردیم. (۱۹) » در همان مجلس معاویه، اطرافیان معاویه اهانت‌هایی به امام کردند و کوشیدند مقام و منزلت وی را کم کنند از جمله این که: «تو ای حسن! ادعا کرده‌ای خلافت‌به تو می‌رسد تو توان آن را نداری… ما تو را به این‌جا دعوت کرده‌ایم که تو و پدرت را دشنام دهیم. اما پدرت را خدا به تنهایی سزایش را داد، … شما مدعیان چیزهایی بوده‌اید که حقیقت ندارد…» (۲۰)

۴- تهمت‌ها به امام:

در این بخش نیز معاویه و اموی‌ها نهایت تلاش خود را به خرج دادند تا از منزلت امام بکاهند. از جمله به امام می‌گفتند: «تو و پدرت در قتل خلفای قبلی شرکت داشتید. با ابوبکر درست‌بیعت نکردید. در حکومت عمر کارشکنی کردید و عثمان را کشتید و…» (۲۱)

۵- توهین و تهمت‌به امام علی بن ابیطالب علیه السلام:

معاویه برای درهم‌کوبیدن جبهه امام حسن علیه السلام به امام علی علیه السلام توهین می‌کرد و به او تهمت می‌زد و دیگران را هم به این کار تشویق می‌کرد. این توهین‌ها گاه در مورد شخص حضرت علی علیه السلام بود و گاه در مورد زمامداری و امامت او که در نوع دوم هدف خنثی‌سازی جایگاه امامت در اذهان مردم بود. در همان مجلس قبل که معاویه یارانش را برای تحقیر امام حسن علیه السلام گردآورد، به آنان این‌گونه رهنمود داد: «شما سعی کنید کشته‌شدن عثمان را به پدرش علی نسبت دهید و این مطلب را جا بیندازید که وی از سه خلیفه قبل ناخشنود بوده‌» و در پی آن بود که سیل حملات علیه امام علی علیه السلام سرازیر شود مانند: پدرت علی به خاطر دوستی دنیا و سلطنت‌بر عثمان عیب جویی کرد وسپس در قتل او مشارکت جست; پدرت ابوبکر را مسموم کرد; در توطئه قتل عمر دست داشت; پدرت با رسول خدا صلی الله علیه و آله دشمن بود; او شمشیری بلند و زبانی گویا داشت; زنده‌ها را می‌کشت; مردگان را متهم می‌ساخت و… (۲۲) معاویه بعد از شهادت امام حسن علیه السلام نیز به کارگزارانش نوشت: «هرگز اهانت‌به علی بن ابی طالب را فراموش نکنید.»
گاهی معاویه در حضور امام حسن علیه السلام به ایشان اهانت می‌کرد از جمله: معاویه در سفری که به مدینه داشت، بالای منبر رفت و با ناسزاگویی، به مقام امام علی علیه السلام توهین کرد. امام حسن علیه السلام در همان مجلس برخاست و فرمود: «… ای مردم! خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد مگر این که مجرمان را دشمن او قرار داد. چنان که قرآن می‌فرماید: «وکذلک جعلنا لکل نبی عدوا من المجرمین.» من پسر علی هستم و تو پسر صخر، مادر تو هند است و مادر من فاطمه. مادربزرگ تو نثیله و مادربزرگ من خدیجه است.» (۲۳)
و در مجلسی دیگر که به امام علی علیه السلام هتاکی زیادی کرد، امام حسن علیه السلام فرمود: «ای پسر جگرخواره! آیا به امیرمؤمنان ناسزا می‌گویی؟ با این که پیامبر فرمود هر کس به علی ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته و هر کس به من ناسزا بگوید، به خدا ناسزا گفته و کسی که به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه به دوزخ وارد می‌کند. آن‌گاه به عنوان اعتراض مجلس را ترک کرد.» (۲۴)

۶- برکناری یاران علی علیه السلام:

معاویه بعد از اعلام نقض پیمان صلح با امام حسن علیه السلام… دستورالعملی صادر کرد که بر اساس آن تمام یاران و محبان اهل‌بیت علیهم السلام باید از کارهای حساس و غیرحساس کشور اسلامی شامل (حجاز، عراق، ایران، شامات) برکنار می‌شدند: «انظروا الی من اقامت علیه البینه. انه یحب علیا واهل‌بیته فامحوه من الدیوان واسقطوا عطاءه ورزقه و من اتهمتموه بموالاه هؤلاء القوم فنکلوا به و اهدموا داره…; (۲۵)
درباره هر کس دلیلی اقامه شد که او علی واهل‌بیت او را دوست دارد، نامش را از دیوان‌ها محو کنید و حقوق و مزایایش را نپردازید و هر کس را که به دوستداری اهل‌بیت علیهم السلام متهم کردید، کار را بر او سخت‌بگیرید و خانه‌اش را خراب کنید.»

۷- کشتن شخصیت‌های شیعی:

معاویه می‌کوشید از این طریق نیز جبهه حق را تضعیف کند و اجازه نفس کشیدن به آنان ندهد. لذا گاه به طور مستقیم بر دار کشیدن آنان را نظارت می‌کرد و در مواردی خود فرمان قتل می‌داد. اشخاصی مانند: حجر بن عدی و فرزندانش در مرج عذرا، رشید هجری، کمیل بن زیاد، میثم تمار، محمد بن اکثم، خالد بن مسعود، جویریه، عمر بن حمق، قنبر، مزرع و… قربانی این شیوه شدند و پیش‌بینی‌های امام علی علیه السلام تحقق یافت. «عمت‌خطتها وخصت‌بلیتها» (۲۶) «واصاب البلاء من ابصر فیها واخطا البلاء من عمی عنها» (۲۷) این بلیه‌ای است که همه جا را می‌گیرد ولی گرفتاری‌اش به طبقه‌ای معین اختصاص دارد. و فتنه کور و تاریکی است که دامنه آن فراگیر و همگانی و گرفتاری آن ویژه افراد خاص (شیعیان) است. بلای آن به کسی می‌رسد که بینا باشد و به هر کور و بی‌تفاوت راه پیدا نمی‌کند.

ب – نسبت‌به ارزش‌ها

نشانه‌های تعارض را می‌توان در روی‌کرد جبهه اموی نسبت‌به ارزش‌ها نیز جست و جود کرد. این جبهه همواره در تقابل و جنگ با ارزش‌های ناب اسلامی بود که از جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد:

۱- روی‌کرد به بدعت‌ها و…

حکومت معاویه سرتاسر آکنده از انواع خلاف‌ها و ظلم‌ها در ابعاد مختلف آن بود که برخی عبارتند از:
در ایام خلافت‌خود چهل روز در نماز جمعه صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترک کرد. وقتی علت را پرسیدند: گفت: «نام پیامبر بر زبان جاری نمی‌کنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند.» (۲۸)
معاملات ربوی را تجویز کرد. به طوری که ابودرداء در برابرش ایستاد و گفت: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که مردم را از معاملات ربوی نهی کرد، مگر آن که وزن دو جنس با یکدیگر برابر باشد.» و معاویه بی‌اعتنایی کرد و ابودرداء – با این که قاضی دمشق بود – از کار دست کشید و به مدینه رفت. (۲۹)
برخی از احکام حج را عملا تغییر داد. او در هنگام احرام بر خود عطر زد. (۳۰)
نسبت‌به شعائر هر طور می‌خواست عمل می‌کرد. مثلا در نماز عید فطر و قربان اذان و اقامه اضافه کرد. با این که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده بود: «لیس فی العیدین الاذان و الاقامه.» (۳۱)
خطبه نماز عید را قبل از نماز خواند… (۳۲) آب را در ظرف طلا نوشید، غذا در آن خورد. (۳۳) لباس حریر پوشید (۳۴) و…

۲- علنی کردن منکرات:

ماهیت ضد دینی حکومت‌بنی‌امیه چنان مبتذل بود که منکرات آنان به صورت علنی نیز بروز می‌یافت. مانند آن که معاویه طی نامه‌ای زیاد بن عبید (ابیه) را به پدر خود، ابوسفیان، نسبت داد: «من امیرالمؤمنین معاویه بن ابی سفیان الی زیاد بن ابی سفیان…» این کار معاویه موجب شد گروه‌های زیادی مانند امام حسن علیه السلام و حسین علیهما السلام، یونس بن عبید، عبدالرحمان بن حکم، ابوعریان و ابوبکره و حسن بصری و… به این رفتار اعتراض کردند و نوشتند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «الولد للفراش وللعاهر الحجر; (۳۵) فرزند مال مادر است و زناکار باید سنگسار شود.»
پس باید او را زیاد بن سمیه نامید نه زیاد ابن ابی سفیان. زیرا به شهادت ابی مریم سلولی ابوسفیان از جمله کسانی بود که با سمیه روابط نامشروع داشت و این انتساب معاویه خلاف صریح فرمایش رسول خدا بود و …

۳- مبارزه با مشروعیت‌حکومت علوی:

در کنار تمام خلاف‌های فوق، آنچه هدف اصلی معاویه بود، ساقط کردن حکومت علوی و فرزندان وی از مشروعیت‌بود. وی تلاش می‌کرد برای تثبیت‌حکومت‌خود، جبهه مقابل را از مشروعیت‌بیندازد و برای این کار شیوه‌های عجیبی نیز به کار برد که برخی عبارتند از:

الف – مشروعیت‌بخشی به خلافت‌خلفای سه گانه:

معاویه برای این هدف از شخصیت‌های دینی و روحانی وابسته استفاده کرد تا به خیال خود زمینه کم رنگ شدن احادیث نبوی در مورد علی علیه السلام را فراهم سازد. لذا او بارها از کارگزاران خود می‌خواست:
۱- «با کمال دقت راویانی را که طرفدار عثمان هستند و در فضایل او سخن می‌گویند، شناسایی کنید و در مجامع شرکت دهید و بزرگ بدارید و نام آنان را به همراه روایات و احادیث آن‌ها درباره عثمان و پدرش برای من بفرستید.» (۳۶)
به این ترتیب در مدت زمانی اندک احادیث متنوعی در مورد عثمان خلق شد.
۲- او همچنین به کار گزارانش فرمان داد چون روایات درباره عثمان زیاد شده، از این پس به گویندگان و نویسندگان بگویید درباره ابوبکر و عمر و دیگر صحابه حدیث‌بسازند. هر حدیثی را که درباره ابوتراب شنیدید، آن را رها نکنید، مگر این که حدیثی از صحابه در رد آن برای من نقل کنید. چنین روایاتی چشم مرا روشن و ادله و حجت مربوط به ابوتراب را کم رنگ‌تر می‌کند و حجت‌شان را باطل می‌سازد.» (۳۷)
این سیاست چنان پیش رفت که هر کسی حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می‌کرد، دیگر به حدیث او با شک و تردید نگاه می‌کردند. امام باقر علیه السلام در مجلسی برای آگاهی مردم از این گونه احادیث‌بیش از صد مورد را خواند و فرمود:
«مردم گمان می‌کنند این گونه احادیث صحیح است. آن گاه فرمود: هی والله کلها کذب و زور; (۳۸) این‌ها همه به خدا قسم، دروغ و بهتان است.»
ابان بن تغلب می‌گوید: «خدمت امام باقر علیه السلام عرض کردم: بعضی از آن احادیث را بیان فرمایید امام فرمود: رووا ان سیدی کهول اهل الجنه ابوبکر و عمر و ان عمر محدث و ان الملک یلقنه و ان السکینه تنطلق علی لسانه و ان عثمان الملائکه تستحیی منه …; (۳۹)
روایت می‌کنند که ابوبکر و عمر دو آقای پیران اهل بهشت هستند و می‌گویند عمر از ملائکه خبر می‌گرفت و ملائکه مطالب را به وی تلقین می‌کردند و آرامش و وقار بر زبانش جاری می‌شد و می‌گویند عثمان کسی است که ملائکه از او حیا می‌کنند … پس امام فرمود: به خدا قسم همه این‌ها دروغ است.»

ب) قداست زدایی از سیمای امیر مؤمنان علیه السلام

اقدام دوم معاویه این بود که از سیمای امام قداست زدایی کند و با این ترفند جایگاه او را از دل‌ها بزداید.
شهید مطهری رحمه الله می‌نویسد: «علی علیه السلام از دنیا رفت و معاویه خلیفه شد، بر خلاف انتظار معاویه، علی علیه السلام به صورت نیرویی باقی ماند و معاویه آن طوری که اعمال بیرون از تعادل و متانتش نشان می‌دهد، از این موضوع خیلی ناراحت‌بود لهذا تجهیز ستون تبلیغاتی علیه علی علیه السلام کرد.» (۴۰)
بخشی از تلاش‌های معاویه در این عرصه چنین است:
دستور داد در منابر رسما علی علیه السلام را سب کنند و آن را در خطبه‌های نماز و منابر رواج داد و با تهدید و ارعاب مردم را وادار به این کار می‌کرد.
در موردی از احنف بن قیس خواست که به علی علیه السلام لعن کند و او چون با اصرار معاویه روبه‌رو شد، بر منبر رفت و گفت:
«معاویه مرا به لعن علی امر کرده است، معاویه و علی اختلاف داشتند. به هر کدام ظلم شده است، او را دعا می‌کنم. لعنت‌خدا و ملائکه و خلق تو ای خدا بر کسی باد که ظلم کرده است و لعنت تو بر فئه باغیه از این‌ها باد.» مردم هم گفتند: آمین.
صحابه منافق را وادار به جعل حدیث علیه امام می‌کرد. از جمله سمره بن جندب را با ۴۰۰ هزار درهم وادار کرد بگوید آیه «من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله …» (۴۱) که درباره علی علیه السلام در لیله المبیت است درباره ابن ملجم نازل شده است.
در این زمینه کار به جایی رسید که دست‌به بدعت در احکام هم زدند. مثلا چون در خطبه‌های نماز عید علی علیه السلام را سب می‌کردند و مردم به خاطر این که نشنوند از محل نماز خارج می‌شدند، خطبه‌ها را مقدم بر نماز کردند. (۴۲)
امام باقر علیه السلام در مورد این اقدام بنی‌امیه می‌فرمود: «ویروون عن علی علیه السلام اشیاء قبیحه و علی الحسن و الحسین علیهما السلام ما یعلم الله انهم قد رووا فی ذلک الباطل و الکذب و الزور; (۴۳)
مطالب زشتی را درباره علی علیه السلام و حسن و حسین علیه السلام نقل می‌کردند که خدا می‌داند همه‌اش باطل و دروغ و بهتان بود.»

۴- تلاش برای تشکیل حکومت موروثی

آنچه هدف اصلی معاویه بود و تمام اقداماتش بر محور آن دور می‌زد، قبضه کردن حکومت و تثبیت آن در دست‌بنی‌امیه بود; همان هدف پنهانی که امام حسن از آن آگاه بود و برای اتمام حجت در شرایط صلح، آن را گنجاند:
«هذا ما صالح علیه الحسن بن علی بن ابی طالب معاویه بن ابی سفیان: صالحه علی ان یسلم الیه ولایه امر المسلمین علی ان یعمل فیهم بکتاب الله و سنه رسوله صلی الله علیه و آله و سیره الخلفاء الصالحین و لیس لمعاویه بن ابی سفیان ان یعهد الی احد من بعده عهدا بل یکون الامر من بعده شوری بین المسلمین …; (۴۴)
این قرارداد صلحی است‌بین حسن بن علی بن ابی طالب و معاویه بن ابی سفیان: با او مصالحه کرد به این که ولایت امر مسلمانان را به او واگذارد، به این شرط که بین مسلمانان براساس کتاب خدا و شیوه پیامبر و سیره خلفای صالح عمل کند و معاویه حق ندارد که پس از خود کسی را به جانشینی و خلافت انتخاب کند و تعیین خلیفه براساس شورای بین مسلمانان باشد.»
و یا به این صورت که: «الماده الثانیه ان یکون الامر للحسن من بعده فان حدث به حدث فلاخیه الحسین و لیس لمعاویه ان یعهد به الی احد.» (۴۵)
اما معاویه در راستای همان هدف اصلی خود، بعد از پانزده سال که موانع سر راه خود را برداشت، تصمیم گرفت‌یک همه پرسی عمومی به راه اندازد و برای فرزندش یزید از عموم مردم مکه، مدینه، شامات، عراق و … بیعت‌بگیرد. برای این کار به تمام مراکز حکومتی بخشنامه کرد و مخالفان را با شدت تمام سرکوب کرد. اما مدتی بعد از طرح گرفتن بیعت عمومی متوجه شد که گروه‌های خواص همچنان مخالف او هستند و بالاترین خطرها نیز به دو دلیل از جانب امام حسن علیه السلام است:
اولا: بسیاری از مخالفان منتظرند ببینند سلاله رسول خدا صلی الله علیه و آله چه می‌کند چرا که در صلح نامه شرط کرده بود، برای معاویه خلیفه و جانشینی تعیین نشود.
ثانیا: امام مجتبی علیه السلام در میان مردم مسلمان از پایگاه بسیار قوی برخوردار است و شایستگی عظمت و لیاقت او برای تصدی خلافت و زمامداری جامعه زبانزد است.
از طرفی معاویه می‌دانست که اگر موضوع ولایتعهدی را به مردم واگذارد، هیچ کس کم‌ترین توجهی به یزید نخواهد کرد. از این رو معاویه به فکر افتاد نظر مخالفان را به سوی خود جلب کند و نامه‌هایی به حسین بن علی، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، عبد الله بن جعفر و … نوشت. امام حسین علیه السلام در پاسخ نامه او نوشت:
«اتق الله یا معاویه! و اعلم ان لله کتابا لایغادر صغیره و لا کبیره الا احصاها، واعلم ان الله لیس بناس لک قتلک بالظنه و اخذک بالتهمه و امارتک صبیا یشرب الشراب و یلعب بالکلاب ما اراک الا و قد او بقت نفسک و اهلکت و اضعت الرعیه والسلام; (۴۶)
ای معاویه! در مورد جانشینی فرزندت یزید و اصرار بر آن از خدا بترس. بدان که برای خداوند منان صحیفه‌ای است که تمام اعمال ریز و درشت را ثبت می‌کند و هیچ عملی از آن مخفی نخواهد ماند.
معاویه! بدان خداوند همانند مردم نیست که بخشی از آنان را با کم‌ترین سوءظنی بکشی و عده‌ای دیگر را متهم نمایی و دستگیر کنی. فرزندت یزید که آرمان تو است، شراب می‌آشامد و به سگ‌بازی مشغول است. معاویه! می‌بینم که تنها با این کارت خودت را متزلزل می‌سازی و دین خود را نابود می‌کنی و مردم را از بین می‌بری.»

نشانه‌های تعارض از سوی جبهه امام حسن علیه السلام

تمام اقدامات امام حسن(علیه السلام) در طول دوره بعد از صلح رو در روی اقدامات معاویه قرار داشت. عمده کوشش‌های امام به دو بخش تقسیم می‌شود که به اختصار به آن دو می‌پردازیم.

الف – فعالیت‌های دینی و نشر فرهنگ اسلام:

پس از حضور امام علیه السلام در مدینه، محدثان و دانشمندان گرد وجود حضرت حلقه زدند. این افراد یا از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله، و یاران با سابقه امام علی علیه السلام بودند یا تابعین و دیگر گروه‌ها بودند. از گروه اول می‌توان به احنف بن قیس، اصبغ بن نباته، جابر بن عبدالله انصاری، جعید همدانی، حبه بن جوین عرفی، حبیب بن مظاهر، حجر بن عدی، رشید هجری، رفاعه بن شداد، زید بن ارقم، سلیمان بن صرد خزاعی، سلیم بن قیس هلالی، عامر بن واثله بن اسقع، عبایه بن عمر و بن رهبی، قیس بن عباد، کمیل بن زیاد، حارث بن اعور بن بنان، مسیب بن نجبه فزاری و میثم بن یحیی تمار اشاره کرد و از گروه دوم ابوالاسود دوئلی، ابواسحاق بن کلیب سبیعی، ابومخنف، جابر بن خلد، جارود بن منذر، حبابه بنت جعفر والبیه، سوید بن غفله، مسلم بن عقیل و … را نام برد.
این‌ها کسانی بودند که از شهرهای مختلف گرد آمدند و به واسطه تربیت علمی و معنوی صحیح به عنوان سدهای محکم در مقابل تحرکات معاویه ایستادند. (۴۷)
عمق فعالیت‌های علمی و تربیتی امام علیه السلام چنان بود که وقتی معاویه از یکی از افرادی که از مدینه به شام آمده بود، از امام حسن علیه السلام پرسید او پاسخ داد: امام حسن علیه السلام نماز صبح را در مسجد جدش برگزار می‌کند تا طلوع آفتاب می‌نشیند و سپس تا به نزدیک ظهر به بیان احکام و تعلیم مردان مشغول است، سپس نماز می‌خواند و به همین گونه زنان از احادیث و روایات او بعد از ظهر استفاده می‌کنند و این برنامه هر روز اوست. (۴۸)
ابن صباغ مالکی هم می‌نویسد: «و کان اذا صلی الغداه فی مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله جلس فی مجلسه یذکر الله حتی ترتفع الشمس و یحبس الیه من یجلس من سادات الناس یحدثهم … و یجتمع الناس حوله فیتکلم بما یشفی غلیل السائلین و یقطع حجج المجادلین …; (۴۹)
نماز صبح را در مسجد النبی برگزار می‌نماید و تا طلوع آفتاب می‌نشیند و به ذکر خدا مشغول می‌شود. روزها مردم گرداگردش حلقه می‌زنند و او برایشان معارف و احکام الهی را بازگو می‌کند … مردم اطراف او گرد می‌آیند تا سخنانش را بشنوند که دل‌های شنوندگان را شفا می‌بخشد و تشنگان معارف را سیراب می‌کند. بیانش حجت قاطع است. به طوری که جای احتجاج و مجادله باقی نمی‌ماند.»
البته امام علیه السلام برای فعالیت‌های این چنینی به سلاح علم مجهز بود. آن هم علمی که از پدرش امیر مؤمنان علیه السلام و جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله به ارث برده بود. لذا امام صادق علیه السلام می‌فرمود: «وقتی حضرت حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد، روزی در نخیله نشسته بودند. معاویه گفت: شنیده‌ام که حضرت رسول خرما را در درخت تخمین می‌کرد و درست می‌آمد. آیا تو آن علم را داری؟ شیعیان ادعا می‌کنند علم هیچ چیز از شما پنهان نیست. حضرت فرمود: رسول اکرم عدد پیمانه‌های آن را بیان می‌کرد. من عدد دانه‌هایش را برای تو می‌گویم.
چهار هزار و چهار دانه است. معاویه دستور داد خرماها را چیدند و چهار هزار و سه دانه شد. امام فرمود: یک دانه را پنهان کرده‌اند و آن را در دست عبدالله بن عامر یافتند. در این لحظه بود که امام به معاویه فرمود: به خدا سوگند ای معاویه! اگر نبود این که تو کافر می‌شوی و ایمان نمی‌آوری، به تو از آنچه خواهی کرد، خبر می‌دادم. پیامبر در زمانی زندگی کرد که او را تصدیق می‌کردند و تو می‌گویی که کسی این را از جدش شنید و او کودک بود. به خدا سوگند که زیاد را به پدر خود ملحق خواهی کرد و حجر بن عدی را خواهی کشت و سرهای شیعیان را برای تو خواهند آورد.» (۵۰)
علاوه بر این امام در مجالس خود گاه از معجزاتی نیز استفاده می‌کرد که موجب تعمیق اعتقاد مردم می‌شد. مانند حکایت جوانی از بنی‌امیه که به امام علیه السلام در مجلس سخنرانی توهین کرد و به اعجاز امام علیه السلام زن شد و در همان دم موهای ریشش ریخت و …» (۵۱)

ب) اقدامات تقابلی در مواجهه با معاویه

بخش دیگر از کارهای امام که پرده از وجود تباین بین دو جبهه برداشت، مربوط به کارهایی بود که امام در برابر اقدامات معاویه انجام می‌داد و به عنوان مدافعی سرسخت و مقتدر در مقابل انحرافات او می‌ایستاد و سکوت نمی‌کرد. البته نفس حضور امام خود مانع بسیاری از انحرافات بود و ابهت‌حضور وی قدرت خیلی از خلاف‌ها را سلب کرده بود. لذا شاهد هستیم که بعد از شهادت امام فشار عجیبی بر شیعیان وارد می‌شود و آنان را تا مرز نابودی پیش می‌برد. در هر صورت اقدامات تقابلی امام دقیقا در برابر اقدامات ضد دینی معاویه قرار می‌گیرد که نمونه‌هایی از آن را تا به حال خواندیم.
در این بخش به مواردی از تقابل امام با معاویه اشاره می‌کنیم:

۱- حمایت از شیعیان

در مورد این نوع تقابل‌ها، کافی است‌به حمایت‌های امام از دوستان خود در برابر فشار دستگاه معاویه اشاره شود. در این موارد امام یگانه پناهگاه این اشخاص بود و با جرات تمام در مقابل ظلم معاویه و کارگزاران وی می‌ایستاد.
آیا در این زمان استاندار کوفه زیاد بود؟
سعید بن ابی سرح کوفی که از دوستان امام بود، مورد خشم استاندار کوفه (زیاد بن ابیه) قرار گرفت و توسط زیاد جلب شد. او نیز فرار کرد و خود را به مدینه رساند و به امام علیه السلام پناهنده شد. در مقابل، حاکم کوفه، خانواده سعید را زندانی، اموالش را مصادره و خانه‌اش را ویران کرد. وقتی خبر این اقدامات به گوش امام علیه السلام رسید نامه‌ای خطاب به زیاد بن ابیه نوشت:
«اما بعد فانک عمدت الی رجل من المسلمین له ما لهم و علیه ما علیهم فهدمت داره و اخذت ماله و حبست اهله و عیاله فان اتاک کتابی هذا فابن له داره و اردد علیه ماله …; (۵۲)
اما بعد تو یکی از مسلمانان را مورد غضب و خشم قرار داده‌ای با این که سود و زیان او سود و زیان مسلمانان است. خانه‌اش را ویران ساخته و مالش را گرفته و خانواده‌اش را زندانی کرده‌ای. تا نامه من به تو رسید، خانه‌اش را بساز و مالش را برگردان …
زیاد ابن ابیه در مقابل نوشت: «از زیاد ابن ابی سفیان به حسن بن فاطمه! اما بعد، نامه‌ات به من رسید. چرا نام خود را قبل از نام من نوشته بودی؟ با این که تو نیازمندی و من قدرتمند! تو که از مردم عادی هستی، چگونه مثل فرمانروای قدرتمند دستور می‌دهی و از فرد بداندیشی که به تو پناه آورده و تو هم با کمال رضایت پناهش داده‌ای حمایت می‌کنی؟ به خدا سوگند اگر او را بین پوست و گوشت‌خود پنهان کنی، نمی‌توانی از او نگهداری کنی و من اگر به تو دسترسی بیابم هیچ مراعات نخواهم کرد و لذیذترین گوشت را برای خوردن، گوشت تو می‌دانم. سعید را به دیگری واگذار. اگر او را بخشیدم، به خاطر وساطت تو نیست و اگر کشتم، به جرم محبت او با پدر تو است. والسلام.»
در پی این عبارت، امام علیه السلام نامه‌ای به معاویه نوشت و نامه فرماندار را هم به آن ضمیمه کرد و برایش فرستاد. معاویه نیز بنابر ملاحظات مختلف نامه‌ای به این صورت برای زیاد نوشت: «… نامه‌ای برای حسن نوشته‌ای و در آن به پدرش دشنام داده‌ای و فاسق نامیده‌ای، در صورتی که به جان خودم سوگند تو خود به فسق سزاوارتری. … به مجرد این که نامه‌ام به دستت رسید، خاندان سعید بن ابی سرح را آزاد کن; خانه‌اش را بساز; اموالش را برگردان; دیگر مزاحم او نباش و …» (۵۳)

۲- دفاع از ارزش‌ها

در این بخش به دفاع امام علیه السلام از اصلی‌ترین ارزش‌ها یعنی، ولایت و امامت می‌پردازیم که معاویه به صورت‌های مختلف سعی در مخدوش ساختن آن داشت تا به هدف خود یعنی، استقرار حاکمیت در خاندان خود توفیق یابد. امام در مورد این مساله مهم موضع‌گیری زیادی داشت که به برخی اشاره می‌کنیم:
۱- ۲- تبیین چهره پاک و مقدس امیر مؤمنان علیه السلام
زمانی که معاویه به خاطر وسوسه اطرافیان مجلسی در کوفه تشکیل داد و اطرافیان معاویه به امام حسن علیه السلام و امیرمؤمنان توهین هایی کردند، امام در مقام دفاع از مشروعیت امامت و حاکمیت امام علی علیه السلام و خاندان او چنین سخن گفت: شما را به خدا سوگند! نمی‌دانید و به یاد نمی‌آورید مطالبی را که پیامبر در حجه‌الوداع خطاب به مردم فرمود: «ایها الناس انی قد ترکت فیکم مالم تضلوا بعده کتاب الله فاحلوا حلاله و حرموا حرامه و اعلموا بمحکمه و آمنوا بمتشابهه و قولوا آمنا بما انزل الله من الکتاب و احبوا اهل بیتی و عترتی و والوا من والاهم و انصروهم علی من عاداهم و انهما لم یزالا فیکم حتی یردا علی الحوض یوم القیامه ثم دعا و هو علی المنبر علیا فاجتذبه بیده فقال:
اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه. اللهم من عادی علیا فلا تجعل له فی الارض مقصدا و لا فی السماء مصعدا واجعله فی اسفل درک من النار … انت الذائذ عن حوض یوم القیامه تذود عنه کما یذود. احدکم الغربیه من وسط ابله … انما مثل اهل بیتی فیکم کسفینه نوح من دخل فیها نجی و من تخلف عنها غرق …» (۵۴)
۲- ۲- تقبیح حکومت ناشایستگان
روش دیگر امام علیه السلام این بود که بی‌لیاقتی و ناشایستگی معاویه را بیان می‌کرد. لذا در نامه‌ای به معاویه نوشت:
«سوگند به خدا! اگر بعد از رحلت پیامبر مردم با پدر من بیعت می‌کردند، آسمان باران خود را بر آن‌ها می‌بارید و زمین برکاتش را به آن‌ها می‌بخشید و تو ای معاویه! در خلافت طمع نمی‌کردی اما چون خلافت از سرچشمه اصلی‌اش منحرف شد، قریش در آن نزاع کردند تا آن جا که طلقا و فرزندانش به آن طمع کردند. با این که پیامبر فرموده بود: هیچ امتی حکومت‌خویش را به افراد ناشایست واگذار نکرد با این که دانشمندتر از آن‌ها بود، مگر این که کارشان به تباهی کشید …» (۵۵)
همچنین امام علیه السلام به خود معاویه ناشایسته بودنش را یادآوری کرد و فرمود: «اما الخلیفه فمن سار بسیره رسول الله صلی الله علیه و آله و عمل بطاعه الله عز وجل و لیس الخلیفه سار بالجور و عطل السنن و اتخذ الدنیا اما و ابا و عباد الله خولا و ماله دولا و لکن ذلک امر ملک اصاب ملکا فتمنع منه قلیلا و کان قد انقطع عنه …; (۵۶)
خلیفه آن کسی است که به روش پیامبر صلی الله علیه و آله سیر کند و به طاعت‌خدا عمل نماید. خلیفه کسی نیست که با مردم به جور رفتار کند. و سنت را تعطیل کند و دنیا را پدر و مادر خود قرار دهد. و بندگان خدا را برده و مال او را دولت‌خود بداند. زیرا چنین کسی پادشاهی است که به سلطنت رسیده و مدت کمی از آن بهره‌مند و سپس لذت آن منقطع شده است …»
۳- ۲- اعلام بیزاری از حکومت ناپاکان
امام بارها مشروعیت‌حکومت ناپاکان را زیر سؤال می‌برد و از کارگزاران آن‌ها اعلام بیزاری می‌کرد.
نقل است که حضرت روزی در مسجدالحرام طواف می‌کرد که «حبیب بن مسلمه فهری‌» (۵۷) را دید و به او فرمود: «ای حبیب، راهی که برگزیده‌ای راه غیر خداست. او در پاسخ از روی تمسخر گفت: روزی که راه پدرت را می‌رفتم در مسیر اطاعت‌خدا بودم!
امام حسن به او فرمود: «بلی والله لکنک اطعت معاویه علی دنیا قلیله زائله فلئن قام بک فی دنیاک لقد قعد بک فی آخرتک ولو کنت اذ فعلت قلبت‌خیرا کان ذلک کما قال الله تعالی: و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا وللنک کما قال الله سبحانه کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون;
آری، سوگند به خدا که تو برای دنیای ناچیز و نابود شدنی از معاویه اطاعت کردی.
اگر معاویه زندگی دنیایی تو را تامین کرده، به جایش آخرت را از تو گرفته است و چنانچه تو کاری به گمان خود نیک انجام دهی، مصداق این آیه شده‌ای که فرمود: و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف نموده و اعمال زشت و زیبا را با هم مخلوط کرده‌اند ولی خداوند می‌فرماید: نه چنین است دل‌های آنان بر اثر گناه و تبهکاری سیاه شده و خود را تیره‌بخت کرده‌اند.» آن گاه امام از حبیب روی برگرداند و به راه خود ادامه داد.» (۵۸)
۴- ۲- تبیین مشروع بودن حکومت امیرمؤمنان:
امام حسن علیه السلام علاوه بر موارد فوق تاکید بسیاری بر نشان دادن مشروعیت‌حکومت امیرمؤمنان داشت تا از این طریق به تهاجمات معاویه علیه بر حق بودن ولایت علی علیه السلام پاسخ بدهد. لذا شاهد استناد حضرت به سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد امامت امیرمؤمنان علیه السلام هستیم مانند نصب حضرت در غدیر خم. (۵۹)
۵- ۲- بیان بر حق بودن خود برای حکومت
امام علاوه بر بیان مشروعیت امام علی علیه السلام به مشروعیت‌خود نیز اشاره می‌کرد و این در مقابل ادعاهای معاویه بود که امام حسن را شایسته خلافت نمی‌دانست. امام حسن بر فراز منبر در حضور معاویه به معرفی خود می‌پرداخت و می‌فرمود: «ایها الناس هر که مرا می‌شناسد که می‌شناسد، هر که مرا نمی‌شناسد من حسن بن علی بن ابی طالب و فرزند بهترین زنان، فاطمه دختر محمد رسول خدا هستم …. من هستم که مرا از حق خود (ولایت) محروم کرده‌اند.» (۶۰)
و نیز آن گاه که معاویه از وی خواست‌بر فراز منبر بگوید خلافت را به معاویه واگذار کردم، فرمود:
«به خدا سوگند که من اولی‌تر از مردم هستم به خلافت مردم در کتاب خدا و سنت رسول خدا» (۶۱)
۶- ۲- آمادگی برای نبرد مجدد
طبیعی است که شرایط صلح و مواد آن بارها و بارها از سوی معاویه نقض شده بود، بنابراین می‌توان گفت در صورت فراهم آمدن امکانات، امام علیه السلام برای نبرد مجدد با معاویه آمادگی داشت لذا برخی عقیده دارند که دلیل مسموم کردن امام علیه السلام نیز همین آمادگی او برای رفتن به شام و مبارزه با معاویه بود. (۶۲)
آنچه خواندیم تنها بخشی از تعارض‌های دو جبهه حق و باطل بود که بروز می‌یافت و بر سازش ناپذیری آنان تاکید می‌کرد. همین واقعیت و اقدام‌های قاطع و موثر امام حسن علیه السلام جای شک برای معاویه باقی نگذاشت که یگانه خطر برای او و اموی‌ها حسن بن علی است و هر لحظه احتمال خطر از سوی امام آن‌ها را تهدید می‌کند.
بنابراین در صدد برآمد به هر وسیله ممکن امام را از سر راه بردارد. او برای این کار بارها اقدام به توطئه و مسموم کردن امام کرده بود.
حاکم نیشابوری با سند قوی از ام بکر بنت مسور نقل می‌کند: «کان الحسن بن علی سم مرارا کل ذلک یغلب حتی کانت مره الاخیره التی مات فیها کان یختلف کبده فلم یلبث‌بعد ذلک الا ثلاثا حتی توفی; (۶۳)
حسن علیه السلام را بارها مسموم کردند لیکن اثر چندانی نمی‌گذاشت ولی در آخرین مرتبه زهر پهلویش را پاره پاره کرد و بعد از آن سه روز بیشتر زنده نماند.»
در این باره، ابن ابی الحدید دلیل اصلی اقدام معاویه را این گونه بیان می‌کند: «چون معاویه می‌خواست‌برای پسرش یزید یعت‌بگیرد، اقدام به مسموم کردن امام مجتبی علیه السلام گرفت. زیرا معاویه برای گرفتن بیعت‌به نفع پسرش و موروثی کردن حکومت مانعی بزرگ‌تر و قوی‌تر از حسن بن علی علیهما السلام نمی‌دید.» (۶۴)
امام صادق علیه السلام می‌فرمود: «جعده – لعنه الله علیها – زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام روزه داشت و روزهای بسیار گرمی بود. به هنگام افطار خواست مقداری شیر بنوشد. آن ملعون زهر را در میان آن شیر ریخته بود. وقتی شیر را آشامید، لحظاتی بعد فریاد برآورد: عدوه الله! قتلتنی، قتلک الله والله لاتصیبن منی خلفا و لقد غرک و سخر منک والله یخزیک و یخزیه;
ای دشمن خدا! تو مرا کشتی. خدا تو را نابود کند. سوگند به خدا بعد از من بهره‌ای برای تو نخواهد بود. تو راگول زدند و رایگان به کار گرفتند. سوگند به خدا بی‌چاره و بدبخت نمود تو را و خود را خوار و ذلیل کرد.»
امام صادق علیه السلام در ادامه فرمود: «امام مجتبی علیه السلام بعد از این که جعده او را مسموم کرد، دو روز بیشتر زنده نماند و معاویه نیز به آنچه وعده کرده بود، عمل نکرد.» (۶۵)

پی نوشت :

۱) شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸٫
۲) جد مروان حکم و بیشتر خلفای اموی. نسب معاویه نیز چنین است: معاویه بن ابی‌سفیان بن حرب بن امیه بن عبدالشمس و مادرش هند دختر عتبه بن ربیعه و جدش با عثمان برادر بود. معاویه بعد از فتح مکه (یا دیرتر) مسلمان شد. او از مؤلفه القلوب‌هاست. در ۱۵ یا ۲۰ ه از طرف عمر امیر شام شد و عمر او را کسرای عرب نامید. دول الاسلام، ذهبی. ص ۲۷ (چاپ لبنان)
۳) شرح ابن ابی الحدید، ج ۱۴، ص ۷۵; تذکره الخواص، ابن جوزی، ص ۱۸۳ و بحارالانوار، ج ۴۴، صص ۷۰- ۸۶٫
۴) نوعی درخت‌خاردار در قبرستان می‌رویید که غرقد نام داشت.
۵) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۷۰- ۸۶٫
۶) وقعه صفین، ص ۱۸۷، تاریخ طبری ج ۳، ص ۵۷۰ و الغدیر، ج ۹، ص ۱۵۱٫
۷) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۴۱۱ و الغدیر، ج ۹، ۳ ۱۵۰٫
۸) این مقاله به وقایع بعد از صلح می‌پردازد. لذا برای آگاهی از وقایع مربوط به صلح و تحلیل آن به کتب مربوطه مراجعه شود مانند: اسرار صلح امام حسن، محمدعلی انصاری – زندگانی امام حسن مجتبی، سیدهاشم رسولی محلاتی – صلح امام حسن، رجبعلی مظلومی – صلح امام حسن، پرشکوه‌ترین نرمش قهرمانه تاریخ، شیخ راضی آل‌یاسین و ماهنامه مبلغان (ش ۱- ص ۱۲)
۹) امالی شیخ طوسی، ص ۵۶۱، برخی دلایل دیگر صلح در کلام امام حسن عبارتند از:
۱) خیانت‌بزرگان: «امروز شنیده‌ام که اشراف شما با معاویه بیعت کرده‌اند. شما بودید که در جنگ صفین پذیرفتن حکمیت را بر پدرم تحمیل کردید.» (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۴۷)
۲) بی‌نتیجه بودن جنگ و پایان ذلت‌بار: «والله لو قاتلت معاویه لاخذوا بع۱۲نقی حتی یدفعونی الیه مسلما» (همان)
۳) روی کرد عمومی به صلح: «انی رایت هوی اعظم الناس فی الصلح وکرهوا الحرب…» (اخبار الطوال، دینوری، ص ۲۲۰)
۴) نداشتن یاور: «لو وجدت انصارا لقاتلته لیلی و نهاری…» (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱)
۵) ریشه‌کن شدن شیعه: لولا ما اتیت ترک من شیعتنا علی وجه الارض احدا الا قتل‌» (همان)
۶) قطع فتنه: «ان معاویه نازعنی حقا هو لی دونه فنظرت لصلاح الامه وقطع الفتنه‌» (همان، ص ۶۶)
۱۰) جلاء العیون، علامه مجلسی، ص ۲۳۵٫
۱۱) الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۴۰۷٫
۱۲) حماسه حسینی، ج ۳، صص ۱۹ و ۲۰٫
۱۳) طبق برخی روایات نام دختر ام کلثوم و نام امام «حسین‌» علیه السلام ذکر شده است. بحارالانوار، ج ۴۴، صص ۲۰۷ و ۲۰۸، با این وصف روایات دیگری نیز وجود دارد که به امام حسن علیه السلام استناد شده مانند روایت معاویه بن خدیج که معاویه او را برای خواستگاری از یکی از دختران یا خواهرهایش برای یزید فرستاد… و… که در تمام موارد امام درایت کامل به خرج می‌داد و مانع چنین وصلت‌هایی می‌شد (مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۲۴ مجمع الزواید، هیثمی، ج ۴، ص ۲۷۸٫
۱۴) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۱۹- ۱۲۰٫
۱۵) متاسفانه برخی از محققان متاثر از سیاست معاویه کوشیده‌اند تحلیل قبیله‌ای برای رویداد منجر به صلح ارائه کنند. به این صورت که سه جریان بنی‌هاشم، بنی‌امیه و گروه‌های میانی (بنی‌تمیم و عدی..). در پی رسیدن به حکومت‌بودند. اما بنی‌هاشم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله نتوانستند به حکومت‌برسند. بنی‌امیه نیز همچنان صفات نفاق و طلقا را یدک می‌کشیدند. لذا بنی‌امیه گروه‌های میانی (ابوبکر – عمر) را بر سرکار آوردند و سرانجام بعد از آن دو کوشیدند مانع رسیدن بنی‌هاشم به کومت‌شوند. یعنی، در مرحله اول با گروه‌های میانی کنار آمدند و بعد به تعارض با گروه بنی‌هاشم پرداختند و سرانجام در زمان امام حسن علیه السلام به هدف خود رسیدند. در نقد این دیدگاه باید گفت: معاویه نیز بسیار کوشید جنگ بین آنان از زاویه حزبی و طایفه‌ای دیده شود اما امام هرگز اجازه چنین برداشتی نداد و در ماجرای خواستگاری دختر عبدا…; در بین بزرگان هر دو قبیله بر اعتقادی و دینی بودن تعارضات و جنگ تاکید کرد. بنابراین اگر امام علی علیه السلام یا امام حسن علیه السلام با گروه بنی‌امیه یا گروه‌های میانی رودر رو می‌شود، از خاستگاه قبیله‌ای نیست‌بلکه از اعتقاد دینی است و این جنگ طایفه‌ای برای دست‌یابی به قدرت نیست. هرچند رقابت‌بین گروه‌های میانی و بنی‌امیه را می‌توان از چنین مقوله‌ای دانست و یا از دیدگاه آنان رقابت‌با بنی‌هاشم را از باب قبیله‌ای دانست، ولی مطمئنا از دیدگاه امام علی و امام حسن علیه السلام تلاش برای دستیابی به حکومت‌به عنوان نزاع طایفه‌ای نبود و شایسته نیست اقدامات آنان را چنین بی‌محابا تحت این‌گونه برداشت‌ها ارزیابی کرد.
۱۶) جلاء العیون، ص ۴۳۵٫
۱۷) خرایج، ج ۷۱ ص ۲۳۸ و مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۲۲٫
۱۸) بحارالانوار، ج ۴۴، صص ۷۰ تا ۸۶، ح ۱۱٫
۱۹) تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی علیه السلام، علامه جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهری، ص ۱۸۹٫
۲۰) بحارالانوار، ج ۴۴، صص ۷۱- ۷۳٫
۲۱) همان.
۲۲) همان.
۲۳) کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۵۰٫
۲۴) احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۱۴۵٫
۲۵) نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۱۶٫
۲۶) نهج البلاغه فیض الاسلام، خ ۹۲، ص ۲۷۴٫
۲۷) همان.
۲۸) النصائح الکافیه، ص ۹۷ و حقایق پنهان، ص ۲۵۸٫
۲۹) همان، ص ۹۴٫
۳۰) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۴۶۴٫
۳۱) همان، ج ۳، ص ۴۷۰ و کشف الغمه، ج ۱، ص ۱۲۳٫
۳۲) همان، ج ۳، ص ۴۷۰٫
۳۳) همان، ج ۱، ص ۴۶۳٫
۳۴) همان، ج ۳، ص ۴۷۰٫
۳۵) بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۵۰، ح ۱۳ و نامه‌های امام حسن و حسین علیهما السلام، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۴۴۳، رجال کشی، ص ۳۳ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص‌۲۱۳٫
۳۶) انظروا من قبلکم من شیعه عثمان و محبیه و اهل ولایته و الذین یرون فضائله و مناقبه فادنوا مجالسهم و قربوهم و اکرموهم و اکتبوا لی لکل مایروی کل رجل منهم و اسمه و اسم ابیه و عشیرته. نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۱۵، ۱۶٫
۳۷) ان الحدیث فی عثمان قد کثر و فشا فی کل مصر و فی کل وجه و ناحیه فاذا جاءکم کتابی هذا فادعوا الناس الی الروایه فی فضائل الصحابه و الخلفا الاولین و لا تترکوا خبرا یرویه احد من المسلمین فی ابوتراب الا و اتونی بمناقض له فی الصحابه مغتعله فان هذا احب الی و اقر لعینی و ادحض لحجه ابی تراب و شیعته‌» . همان، ج ۳، ص ۱۶٫
۳۸) سلیم بن قیس، صص ۶۸، ۶۹٫
۳۹) اسد الغایه، ج ۳، ص ۲۱۵; منتخب کنزالعمال با حاشیه منه احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۲٫
۴۰) حماسه حسینی، ج ۳، ص ۲۶٫
۴۱) بقره، ۲۰۷٫
۴۲) تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۵۲٫
۴۳) سلیم بن قیس، ص ۶۹٫
۴۴) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۶۵٫ الصواعق المحرقه، ص ۸۱ و کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۷۰٫
۴۵) الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ۱، ص ۳۳۰ و الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۸۴٫
۴۶) الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۲۰۳٫
۴۷) به بحارالانوار، ج ۴۲، صص ۱۱۰ تا ۱۱۲ و ناسخ التواریخ، ج ۵، صص ۲۴۵ تا ۲۴۷ مراجعه شود.
۴۸) الامام الحسن، ابن عساکر، ص ۱۳۹، ج ۲۳۱٫
۴۹) الفصول المهمه، ص ۱۵۹٫
۵۰) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۲۹٫ نمونه‌های دیگر در خرایج، ج ۲، ص ۵۷۳ و العدد القویه، ص ۴۲٫
۵۱) خرایج، ج ۱، ص ۲۳۶٫
۵۲) شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۴، ص‌۷۲٫
۵۳) نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۷۳٫
۵۴) بحارالانوار، ج ۴۴، صص ۷۰ تا ۸۶، ج ۱٫
۵۵) همان، ج ۴۴، ص ۶۳٫
۵۶) احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۴۱۹ و الخرایح و الجرائح، ص ۲۱۸٫
۵۷) از یاران معاویه، از سوی عمر به فرمانداری آذربایجان و ارمنستان گمارده شد. توسط معاویه دوباره والی ارمنستان شد. اسدالغایه، ج ۱، ص ۳۷۴٫
۵۸) احکام القرآن، احمد بن علی رازی، ج ۴، ص ۳۵۵ و با اندک اختلاف نور الثقلین، ج ۵، ص ۵۳۲٫
۵۹) جلاء العیون، ص ۴۴۲ و بحارالانوار، ج ۴۴، صص ۷۰ تا ۸۶٫
۶۰) امالی شیخ صدوق، ص ۱۵۰٫
۶۱) جلاء العیون، ص ۴۴۲٫
۶۲) الغدیر، ج ۱۱، ص ۸، به نقل از طبقات ابن سعد.
۶۳) المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۷۳٫
۶۴) شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۶، ص ۴۹٫
۶۵) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۵۴٫

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام